تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1328

مساهمون:

ص١٣٢٨
مبالاتى ها ، چگونه مى توانست مورد عمل و اجرا قرار گيرد ؟ تصور اين موقعيت ها شايد تا حدودى زمينه اى را كه اين پيشنهاد در آن مطرح مى شد روشن كند و تا حدى تصور شود كه امام ( عليه السلام ) در چه وضعى قرار داشت و در برابر اين تقاضا و پيشنهاد ، چه عكس العملى مى توانست داشته باشد ؟ او كه اهل سكوت در برابر مظالم نبود تا به همين اندازه كه به عنوان " رياست " دست يابد قانع باشد ، و براى آنكه مبادا ناراضى درست شود همهء بى بند و باريها را به حال خود بگذارد ! مگر نه اين است كه طبق گفتهء على ( عليه السلام ) : " حكومت از آن جهت خواستنى است كه حق برپا گردد ، و ظلم و باطل از پاى درآيد " . براى تحقق بخشيدن به اين اصل ، يك سلسله دگرگونيهاى بنيادى و تغييرات اساسى لازم و واجب بود كه امام مى بايست آنها را انجام مى داد . البته شرايط اين كارها تا آنجا كه مربوط به كاردانى امام بود ، محققا وجود داشت . اما آيا طرف ديگر قضيه محيط و موقعيت كلى آن جامعه نبود ؟ بايد ديد پذيرش محيط و امكانات زمانى و مكانى تا چه حد مساعد بود ؟ آيا امكان آنهمه اصلاحات ريشه دار ، با پذيرفتن آن پيشنهاد ، وجود داشت ؟ محققا جواب منفى است . اما در هر حال اگر شرايط لازم براى يك اقدام اساسى و عميق ، محقق و حاصل نيست آيا نبايد در راه حصول و تحقق آنها كوشيد ؟ البته جواب مثبت است . اينجاست كه رمزى از عكس العمل امام ، بدست مى آيد . او كارى كرد كه اين زمينه ها آماده شود ، روشن شود كه هر عزل و نصبى در اين وضع موجود ، بر خلاف مصلحت عامه است . بايد قبل از هر چيز ماهيت و باطن دستگاه موجود ، با وضعى معقول معرفى شود . زيرا اوضاع و احوال ، طورى وانمود شده بود كه تودهء مردم ، از ماهيت دستگاه حاكم سر در نياورد و سر مردم به امور جزئى گرم باشد و همهء طبقات هر كدام به نحوى سرگرم و دلخوش باشند . طرح مسألهء ولايتعهدى امام امام ( عليه السلام ) مصلحت نخستين را در اين ديد كه پيشنهاد قبول خلافت را كه بسيار هم