تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
بخش دوم / توصيف جنگ و شهادت . . . راوى مى گويد : عبيدالله بن زياد ياران خود را براى جنگ با حسين ( عليه السلام ) دعوت كرد و آنان را از راه حق منحرف ساخت و دعوتش مورد اجابت آنان قرار گرفت و او را متابعت كردند و آخرت عمر بن سعد را به دنياى خود خريد و او را سرلشكر خويش قرار داد . عمر هم قبول كرد و با چهار هزار سوار براى جنگ با حسين ( عليه السلام ) از كوفه بيرون آمد . ابن زياد پى در پى براى او لشكر مى فرستاد تا آنكه شب ششم محرم ، بيست هزار سوار نزد او حاضر شدند . سپس كار را بر حسين ( عليه السلام ) سخت گرفتند ، به گونه اى كه تشنگى بر ابا عبد الله ( عليه السلام ) و اصحابش غلبه كرد . نخستين خطبهء حسين ( عليه السلام ) حسين ( عليه السلام ) ايستاد و بر شمشير خود تكيه كرد و با صداى بلند فرمود : " شما را به خدا سوگند مى دهم ، آيا مرا مىشناسيد ؟ " گفتند : " آرى . تو فرزند پيغمبر خدا و سبط او هستى " . گفت : " شما را به خدا سوگند مى دهم ، آيا مرا مىشناسيد كه جد من رسول خداست ؟ " گفتند : " آرى ، به خدا قسم " . فرمود : " شما را به خدا سوگند مى دهم ، آيا مىدانيد كه پدر من على بن ابى طالب ( عليه الصلاة والسلام ) است ؟ " گفتند : " آرى ، به خدا قسم " . فرمود : " شما را به خدا قسم مى دهم ، آيا مىدانيد كه مادرم فاطمه دختر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است ؟ " گفتند : " بله " . گفت : " آيا مىدانيد جدهء من خديجه بنت خويلد است و او نخستين زنى است كه