تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤

عشق پاك

على ( عليه السلام ) ، در كار عبادت ، عاشقى دلباخته و بى قرار بود . با تمام وجود به عبادت مى پرداخت . به عادت او ، تنها براى رفع تكليف نبود . او عاشق راستين جمال حق بود و جز جمال دلرباى حقيقت چيزى در نظرش جلوه و نمودى نداشت . سجده‌هاى او طولانى و سجده گاهش همواره از اشك شوق مرطوب بود . . . با اين روايتى كه از امام چهارم ( عليه السلام ) نقل شده است مى توان به عظمت سجده‌هاى اين عاشق پاكباخته پى برد : هنگامى كه از امام زين العابدين ( عليه السلام ) كه سجده‌هايى طولانى و خستگى ناپذير در برابر خداوند ، داشت كه گويى برخاستنى در پى نخواهد داشت ، خواستند تا تقليلى در اين طول عبادت و سجده روا دارد ، فرمود : " و من يقدر على عبادة جدي علي بن ابي طالب ؟ " . ( من ، كه توانسته ام همانند ، جدم على بن ابى طالب به عبادت پروردگارم بپردازم ؟ ) .

نمونه اى از راز و نيازها

على ( عليه السلام ) در عبادت‌هاى شبانه اش ، آن هنگام كه ميان او و پروردگارش ، پرده اى جز آسمان فيروزه گون نبود ، و اين پرده اى بود كه با يك بال پرواز انديشه و عشق على بر كنار مى رفت ، و در چشم به هم زدنى طى مى شد ، به خاك مى افتاد ، و در دعاها و نيايش ها و راز و نيازهايش مى گفت : " خدايا ، تو را به يگانگى و عظمت مىستايم و بر آستان پر شكوه و جلال تو ، پيشانى بندگى بر خاك مىسايم . تو را با ديدگان بينا ، نمى بينند ، ولى ناديده ات نيز نمى انگارند . فروغ جمال تو در قلب ها و عواطف ، شعلهء عشق مى افزايد ، اما جلوهء دلبرى تو از چشم انداز بشر خاكى ، مستور و پنهان است . . . " شكوه و عظمت تو آنچنان شامخ و بلند است كه پرواز انديشه ، از پيرامون آن ، غير ممكن و محال است ، ولى دست دلنواز و مهربان تو ، در اعماق درياها و خميدگى درها و بلندى ستيغ كوهها كوچكترين و ريزترين ذرات وجود را ، مشمول نوازش و مهربانى خود قرار مىدهد . . . . " خداوندا ! نه آن بلند پر اوج وافقهاى بالا ، دست ما را از دامن لطف تو كوتاه مى سازد و نه اين رحم عميق و پهناور تو پايهء عرش الوهيت تو را فرو مى ريزد . حكيم خردمند ، تو را مى شناسد ، ولى از حقيقت وجود تو آگاه نيست ، به او عصايى چوبين بخشيده اند ، تا استدلال كند و در ظلمات اوهام ، راه را از چاه باز شناسد . اما آن بلند پروازى راستين ،