تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
مى كنم كه امروز به حال تو مفيدتر است . روزى با يكى از عاملان ونمايندگان او اختلافى پيدا كرديم . براى شكايت پيش او رفتم . مشغول نماز مستحبى بود . تا مرا ديد متوجه گرديد كه نياز فورى دارم . نماز را كوتاه كرد . و با كمال مهربانى پرسيد : حاجتى داشتى ؟ جريان را براى او شرح دادم وبدرفتاريها وخشونت‌هاى فرماندار اورا تذكر دادم . همزمان با شنيدن شكايات ونيازها وخواست‌هاى من ، اشك از ديدگان معصوم او جارى گشت و چون دانه هاى مرواريد بر گونه هايش غلتيد وچهرهء ملكوتى اش را دو چندان جذاب نمود . سپس دست‌هاى خود را به سوى آسمان برداشت وچنين گفت : " خدايا ، تو آگاهى كه من هرگز به نمايندگان خود دستور نداده ام به كسى ظلم كنند و در حق ديگرى ستم روا دارند و در انجام حق كوتاهى وقصور ورزند " . اين جمله را گفت وقطعهء پوستى را برداشت و بى درنگ چنين نوشت : " به نام خداوند بخشنده مهربان . دلائل آشكارى از طرف خدا برايتان آمده است ، پس حقوق وسهميهء مردم را با پيمانه وميزانهاى كامل به خودشان بدهيد و حقوق مردم را كم وكاست ننمائيد . در روى زمين فتنه و فساد نيانگيزيد . وقتى اين نامه به دست تو مى رسد : اموالى را كه گرفته اى مواظبت كن تا مأمور ديگرى بفرستم وآنهارا از تو باز پس بستاند والسلام ! " . وسپس نامه را به من داد و به اين ترتيب نماينده خويش را معزول كرد . معاويه متوجه قيافه هاى اطرافيان خود گرديد كه از شنيدن سيستم زمامدارى عدل و داد على و از شهامت و بى پروائى پرورش يافتگان مكتب او ، به بهت وحيرت فرو رفته اند . به عنوان جبران سرشكستگى و اظهار وجد به منشيان خود دستور داد كه نامه اى بنويسند و در آن تذكر دهند كه نسبت به اين زن با عدالت وانصاف رفتار كنند . " سوده " گفت : چرا تنها من ؟ فقط با من چرا ؟ معاويه : تو چه كار به ديگران دارى ؟ " سوده " : ابدا ، اين كار روا و صحيح نيست . ذلت وزبونى است . اگر بنا باشد كه قانون عدالت اجرا شود ، بايد تمام افراد قبيله را زير پر خود بگيرد ، و گرنه خون من از ديگران سرخ تر نيست . معاويه كمى جابجا شد و بار ديگر به زن خيره گشت وگفت : آرى ، على بن ابى طالب