تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦

دورنمائى از عدل و آزادى

در زندگى فردى واجتماعى على ( عليه السلام ) ، داستانها ونمونه هاى فراوانى به چشم مى خورد كه هركدام مىتواند درسى آموزنده وحياتبخش ، در زندگى فردى واجتماعى مسلمانان باشد . بهعنوان نمونه ، داستانى از زبان " سوده " زن شجاع وفداكار وهمرزم على ( عليه السلام ) نقل مىشود كه مىتواند بازگو كنندهء بسيارى از حقايق آن روز جهان اسلام باشد اينك آن داستان : " وقت ادارى تمام شده بود . معاويه و چند تن از نزديكان وحغاشيه نشينان او نشسته بودند و از هر درى سخن مى گفتند . يكى از دربانان وارد شد وتعظيمى نمود وگفت : خليفه به سلامت باشد ! يك زن عراقى است كه خودرا سوده معرفى مىكند و مى گويد تازه از عراق رسيده است و كار لازم وفورى با خليفه دارد و بار مى خواهد . معاويه لحظه اى به فكر فرو رفت و آهسته با خود زمزمه كرد " سوده . . . " به خاطر آورد وگفت : اجازه بدهيد وارد شود . زن قد بلند وارد شد . لباس ساده اى اندام اورا پوشانده بود . وضع او نشان مى داد كه سختى هاى روزگار وفراز ونشيب هاى زندگى اورا خميده كرده وزودتر از سن واقعى گام به پيرى نهاده است . شايد تا آن روز پاى زنى جز براى شادى وتفريح خليفه به آن كاخ نرسيده بود . " سوده " سلام كرد و جواب شنيد . معاويه پرسيد : تو دختر عماره همدانى نيستى ؟ سوده جواب داد : آرى ! معاويه گفت : تو همان شخصى نيستى كه در جنگ صفين همراه مردان قبيله ات در لشكر على ( عليه السلام ) بودى و يك روز در گرما گرم نبرد براى تهييج برادرت اين اشعار را مى سرودى و مى گفتى : " پسر عمار " ، در روز نبرد كه مردان جنگى روبروى همديگر مى ايستند ، تو همچون پدرت آستين همت بالا زن ومردانه بكوش ! على وحسين وخاندان رسالت را يارى و كمك نما ! هند و پسر اورا خوار وزبون ساز ! رهبر وپيشواى ما على ( عليه السلام ) ، برادر گرامى پيامبر ، حضرت محمد ( عليه السلام ) ، پرچمدار هدايت ومشعلدار چراغ فروزان ايمان و تقوى است " . آيا تو آن نبودى ؟ سوده پاسخ داد : آرى ، معاويه ! من بودم . به خدا قسم من كسى نيستم كه از حق