تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠

بخش نخست تفسير إِيَّاكَ نَعْبُدُ

نحويّون در ايّاك باختلاف نظر گراييده ، محقّقان آنها آنرا ضمير منصوب منفصل وعامل آنرا نعبد شناخته وكاف را براي خطاب دانند كه پس از إيّا آمده وجز با حرف استثناء الّا ، پيش از نعبد استعمال نميگردد ، مانند : « ما نعبد الّا إيّاك » وبرخى هم آنرا اسم مبهم دانسته كه جز در موارد اضافه شناخته نميگردد ؛ وبعضي از شعراى عرب « ايّاك » را بصورت « هيّاك » بكار برده وهمزهء آنرا به هاء تبديل كرده‌اند ، مانند اين بيت :
فهيّاك والأمر الّذى إن توسّعت * موارده ضاقت عليك المصادر
بارى ، ايّاك از ضماير منفصله بوده وجز در موضع نصب بكار نرفته ومورد اضافه هم واقع نميگردد ، مگر به اسم كناية ، مانند :
« نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ »
ونظير
« إِلَّا إِيَّاهُ » *
ولواحق آن همانند : كاف در ايّاك وها در ايّاه ويا در ايّاى ، براي تعيين خطاب وغيبت وتكلّم بوده وهيچ محلّى از إعراب ندارد ، وبرخى كاف
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
را در محلّ خفض دانند ، زيرا مضاف اليه إيّا ميباشد ؛ وبعضي هم إيا را « سلم اللّسان » دانسته وعقيدة دارند كه كاف ايّاك مفعول است وزبان در أداء وتلفّظ آن راحت بوده وملّا حسين واعظ كاشفي در « جواهر التّفسير » گويد : ايّاك بهر تقدير مقدّم بر فعل آمده ، مگر در موارد استثناء ، مانند : « ما أردت الّا إيّاك » ويا واو عطف ؛ چونان : « ذكرتك وإيّاه » ويا تكرار كناية نظير : « أدعوك إيّاك » ودر مورد ضرورت وزن عروضى شعر نيز تأخّر آن جايز است . أصل بر اينستكه مفعول از فعل وفاعل مؤخّر آيد ؛ زيرا فعل أصل وفاعل عمده ومفعول را فضله دانند ؛ ولذا تقديم آن در كريمهء :
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
بمنظور فايدتى است كه