تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
نتيجة عين خلوص واخلاص ميباشد ، ولذا جميع عبادات ومعاملات انسان بايد خالصا مخلصا لوجه اللّه بوده وبدينوسيله بحقيقت ايمان دست يابد وبقول مولانا :
از خدا ، غير از خدا را خواستن * ظنّ افزونى است ، كلّى كاستن
زندگى بىدوست ، جان فرسودن است * مرگ حاضر ، غائب از حقّ بودن است
عمر ومرگ ، اين هردو بأهم خوش بود * بىخدا ، آب حيات ، آتش بود
شيخ حكماء مشّاء ، أبو علىّ بن سينا در كتاب « إشارات وتنبيهات » خود فرمايد : عارف ، حقّ را نه براي غير أو ميخواهد ونه هيچ‌چيزى را بشناخت وى ترجيح ميدهد وتنها قصد أو عبادت حقّ است وجز حقّ را مستحقّ پرستش نمىبيند ، واين نسبت شريف را نه براي بيم از أو ونه اميدى ميطلبد . چنانكه امام پرهيزگاران ويكتاپرستان ، أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب - سلام اللّه عليهما - فرمايد : « انّى عبدتك لا طمعا بجنّتك ولا خوفا من نارك ، بل إنّى وجدتك أهلا ومستحقّا للعبادة فعبدتك » . امّا قربى كه معيار اخلاص بوده وجميع حركات عبدي در نهايت آن واقع است وسرانجام بغايت آن خواهد رسيد ؛ نه زماني ونه مكاني بوده ونه بمعيّت ذاتي وطبيعي است ؛ زيرا خداوند متعال از هيچ‌چيز بينونت عزلى نداشته واز خلق خود جدا نيست ؛ واگر جدايى وبينونتى متصوّر باشد ، آن از آن خلق است ونه حقّ والبتّه اين بينونت ، بصفت بوده ومراد از قرب وى ، تخلّق باخلاق اللّه وداشتن يا پيدا كردن وتحصيل مظهريّت جامعه وتامّهء أسماء اللّه الحسنى وصفاته العليا ميباشد ؛ وگرنه نور آفتاب بپاكان وپليدان يكسان تافته ويا رويش خار وگل ، از همين حيث خار يا گل بودن بذات يا ماهيّت آنها تعلّق دارد ونه بنحوهء فروغ خورشيد ؛ چنانكه نور در آنجا كه بگل مىتابد ، بوى ورنگى از گل نمىپذيرد وآنجا كه بپليدى بتابد ، بنجاست آن آلوده نميگردد ؛ وخداوند أجلّ واعزّ وأنزه از آنست كه دامن كبرياى أو از شائبه وخلوص عبادت عباد خود ، پاك يا آلوده گردد ؛ واين معنى چيزى يا ثمره‌اى جز براي شخص عابد حقيقي ويا تصنّعى بهمراه ندارد ؛ وبهمين دليل شخص غيرمخلص وناپاك در عبادت وعمل خود از گونه‌هاى شرك وكفر ، اعمّ از جلىّ وخفىّ وأخفى جدا نبوده واز شوائب جانكاه وذلّت‌آميز وضلالت‌بار آن بركنار نيست ؛ زيرا شرك وكفر آنچنان بطور نهاني ودور از نظر دقيق وژرف ، در نهانگاه وجود آدمي جاى ميگزيند كه بفرمودهء حضرت رسول معظّم اسلام ( ص ) : « انّ دبيب الشّرك في امّتى ، أخفى من دبيب النّملة السّوداء ، على