فصل چهارم در تبيان كلّ شيئى بودن قرآن
قرآن حكيم بمصداق كريمهء :
« وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ »
داراى جامعيّت در علوم وحقايق الهى است ؛ اعمّ از اينكه علوم ومعارف مزبور ديني باشد ، ويا فنون متعارف ديگر ، ليكن فخر رازي در تفسير اين آية گويد : « 1 » علوم ومعارف ياد شده يا ديني ميباشند ويا غيردينى ؛ امّا علوم غيردينى ربطى بدين آية نداشته ومتعلّق بدان هم نخواهند بود ؛ زيرا بالضّروره معلوم است كه خداوند متعال در اين آية بمدح قرآن پرداخته وآنرا مشتمل بر علوم ديني قرار داده است وبعلومى كه تعلّقى بدين ندارد التفاتى ننموده وامّا علوم ديني هم يا اصولند ويا فروع ؛ وعلوم أصول دين بتمامى در قرآن موجودند ودر مورد علوم فروع ، أصل برائت ذمّه است ، مگر آنچه بر سبيل تفصيل در قرآن حكيم آمده باشد ؛ واين معنى دلالت دارد كه تكليفي از خداوند تعالى بر بندگانش نيست ، مگر اينكه در اين قرآن نازل گرديده وچون چنين باشد ؛ قول برحسب قياس ورأى باطل بوده وقرآن در بيان كلّ احكام فرعى وافى است ؛ وامّا فقهاء قائلند كه قرآن تبيان همهء أمور وأشياء ميباشد ودر اثبات اين مدّعى بر اجماع وخبر واحد وقياس ؛ احتجاج واستدلال ميكنند ؛ پس چون حكمي از احكام با يكى از أصول مزبور ثابت گردد ؛ آن حكم بالبداهة با قرآن ثابت بوده واين مسئله باستقصاء تمام از پيش ودر سورهء أعراف گفته آمد ؛ وواحدى به اسناد خود از زجاج روايت كرده است كه در آيهء
هامش
( 1 ) - التّفسير الكبير ؛ النّاشر ، دار الكتب العلميّة طهران ، الجزء العشرون .