بقيه با مدّ همزه و ضمه تاء خواندهاند . « 1 »
2 .
مِنْسَأَتَهُ
( سبأ 34 / 14 ) دو قارى مدينه و ابو عمرو آن را با الف بعد از سين بدون همزه خواندهاند و از ابن ذكوان سكون همزه نقل شده و از هشام قولهاى مختلفى روايت شده و بقيه با فتحه همزه خواندهاند . « 2 »
3 .
آسِنٍ
( محمد 47 / 15 ) ابن كثير بعد از همزه مدّ نداده ولى بقيه با مدّ خواندهاند . « 3 »
اين مثالها ، چه آنها كه مربوط به حروف صامت هستند و چه آنها كه مربوط به حركتهاى بلند و كوتاه هستند و مثالهاى ديگرى كه به جهت رعايت اختصار نياورديم ، همگى اين مطلب را توضيح مىدهد كه چگونه رسم عثمانى با ويژگيهائى كه دارد ، اين فرصت را به مسلمانان در شهرهاى مختلف داد تا قرائتى را كه از صحابه ساكن آن شهر آموخته بودند و موافق خط مصحف بوده حفظ كنند و آنچه را كه مخالف با آن بوده ترك نمايند مانند قرائتهايى كه با تقديم يا تاخير كلمه يا افزايش و كاستى يك حرف كه در رسم عثمانى احتمال آن داده نمىشود . و بدين گونه رسم عثمانى به صورت ركنى درآمد كه بايد قرائت با آن موافقت داشته باشد تا قرائت صحيح تلقى گردد ، البته پس از آنكه روايت آن ثابت شد . ولى ديديم كه موافقت قرائت با رسم به مقدار معينى از مخالفت با رسم اجازه مىداد كه قسمتى از آن به طبيعت كتابت و قسمتى ديگر به طبيعت رابطه قرائتها با رسم عثمانى مربوط مىشد .
البته موافقت با رسم عثمانى تنها شرط صحت قرائت نبود ، بلكه پيش از هر چيزى مىبايست نقل آن قرائت درست باشد به طورى كه پيش از اين به تفصيل بيان كرديم . و براى همين است كه قرائتهايى وارد شده كه با رسم عثمانى مطابق است و در عين حال آن را قرائت شاذّ مىدانند . چون آن قرائت مانند قرائتهاى صحيح نقل متواتر ندارد . و نيز مثالهاى فراوانى وجود دارد كه مربوط به قرائتهايى است كه به جهت مخالفت آنها با رسم عثمانى شاذ شناخته شدهاند ، و مثالهاى ديگر هم وجود دارد از قرائتهايى كه به جهت
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 339 .
( 2 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 349 .
( 3 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 374 .