تكامل يافته است .
دانى پرسش قابل قبولى را مطرح كرده ولى پاسخ آن با واقعيت تطبيق نمىكند . او گفته : « 1 » « اگر كسى بگويد : چرا زير باء يك نقطه گذاشته شد ؟ و چرا نقطه را بالاى آن قرار ندادند و چرا نقطهء نون را به جاى باء در زير نگذاشتند و فرق ميان آنها چيست ؟ در پاسخ گفته مىشود : علت اينكه يك نقطه گذاشته شد اين است كه باء اولين حرف از حروف سه گانه است كه تاء دومى و ثاء سومى آنهاست و از اين رو تاء دو نقطه و ثاء سه نقطه دارد .
در اينجا عقيدهء دانى چنين است كه نقطه گذارى اين پنج حرف پس از تحول ترتيب ابجدى قديم به ترتيب الفبايى كنونى انجام گرفته و در اين ترتيب اين حروف پنجگانه چنين ترتيبى دارد : ( ب ت ث . . . ن . . . ى ) و طبق آنچه گفتيم انتظار اين بود كه اولين حرف يك نقطه در بالا داشته باشد سپس نقطهها اضافه شود سپس با افزايش تعداد حروف مشترك جاى آنها تغيير يابد ، و جا داشت كه مطابق اين قاعده و مطابق با نظر دانى ، حروف با چنين ترتيبى نقطه گذارى مىشد : ( ن ت ث . . . ب . . . ى ) ولى به نظر مىرسد كه نقطه گذارى حروف مشابه بدون توجه به ترتيب حروف انجام گرفته است و شايد هم همين نقطه گذارى باعث ظهور ترتيب جديد شده است و روايت حمزهء اصفهانى و ابو احمد عسكرى ( كه پيشتر آورديم ) معيارى را به دست نمىدهد كه اين گام تكميلى در كتابت عربى بر آن استوار باشد . در متن عسكرى كار نصر در نقطه گذارى به اين صورت ذكر شده : « نقطهها را تك تك و يا جفت جفت گذاشت و محل آنها را مختلف كرد ، بعضى را در بالاى حرف و بعضى را در زير آن قرار داد » .
ملاحظه مىشود كه سخن از پديدهء اعجام حروف ، كسانى را كه در موضوع نقطه گذارى و اعراب كتاب نوشتهاند ، چندان به خود مشغول نكرده و اين مؤلفان به اين موضوع آن اندازه اهميت ندادهاند كه به موضوع نقطههاى حركهها دادهاند ، مثلا دانى دربارهء اعجام حروف با رنگ مشكى ، در يك فصل سخن گفته و اين فصل بيش از هفت صفحه نيست « 2 » ، هر چند كه در فصل ديگرى راجع به حروف تهجى و ترتيب نگارش آن
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 40 .
( 2 ) همان مصدر ، ص 35 - 41 .