گرفته باشد . خواه همهء اينها در يك كلمه باشد ، مانند ( الخبء فى السموات ) و يا در دو كلمهء جداگانه باشد ، مانند : ( قد افلح ، من إله ) وقتى همزه تخفيف پيدا كرد و حذف شد و حركت آن به لام معرفهء ساكن منتقل گرديد ، در اينجا دو روش وجود دارد : بعضيها همزهء وصل را حذف مىكنند و مىگويند : ( لحمر ) و بعضيها آن را حذف نمىكنند اگر چه ما قبل آن حركت داشته باشد و مىگويند : ( الحمر ) « 1 » .
از آنجا كه تخفيف همزه به تنهايى در سقوط الف وصل در ( الايكه ) كافى است ، اضافه شدن كلمهء ( اصحاب ) به آن در همهء موارد ، سقوط همزه وصل را در لفظ حتمى مىسازد و در سقوط همزهء وصل و سقوط همزهء بعد از لام در آن دو مورد ، رسم بر اساس لفظ بوده است ولى در دو مورد ديگر ، اين كلمه اصل خود را حفظ كرده است و اين بدان معناست كه اين كلمه در چهار مورد يك معنا دارد و به يك صورت تلفظ مىشود بدون آنكه به ابن كثير و نافع و ابن عامر در سورهء شعراء و سورهء ص آن را ( اصحاب ليكة ) با لام مفتوح و بدون همزهء بعد از آن و نه الفى قبل از آن خواندهاند ، ولى بقيه با الف و لام همراه با همزه و كسرهء تاء خواندهاند و در دو مورد ديگر كه در سوره حجر و سوره ق آمده همه به همين صورت خواندهاند ، ولى ورش در اين دو جا مطابق با اصل ، حركت همزه را بر لام منتقل مىكند « 2 » .
قرائت اولى گويا به اين مطلب اشاره دارد كه كلمه در اين موارد به معنايى غير از معناى آن در قرائت دوم دلالت مىكند و لذا گفته شده ( ليكة ) نام قريه و ( الايكة ) نام شهر است و فرق ميان آنها شبيه فرق ميان ( بكه ) و ( مكه ) است « 3 » .
فراء معتقد است كه كلمهء ( الايكة ) در تمام قرآن به يك معنا دلالت مىكند خواه تاى آن را مفتوح بخوانيم يا مجرور . او در كتاب معانى القرآن مىگويد : « 4 » « قول خداوند ( الايكة ) ( حجر 15 / 78 ) را اعمش و عاصم و حسن بصرى در تمام قرآن با همزه خواندهاند . اهل
هامش
( 1 ) الحجة ، ج 1 ، ص 297 .
( 2 ) بنگريد به : ابن مجاهد : ص 473 و دانى : التيسير ، ص 166 .
( 3 ) جعبرى : برگ 200 ب و جامع الكلام از يك مؤلف ناشناخته ، برگ 22 الف .
( 4 ) ج 2 ، ص 91 .