ساكن است و تنوين بعد از آن هم ساكن است و لذا حذف مىشود ، يا بگوييم كه كسره بلند در مقطع بسته واقع شده و لذا كوتاه گرديده است ( طبق تعبير دانشمندان جديد ) و اين موارد در قرآن سى حرف است كه در چهل و هفت مورد « 1 » آمده است ، مانند : ( باغ ، هاد ، وال ، واق ، غواش ، بواد ، مستخف . . . )
همچنين ياء را كه علامت كسره بلند است بعد از هاى ضمير كه ما قبل آن مكسور باشد و با ساكن ملاقات نكند ، در كتابت حذف مىكنند ، مانند ( به ، و ربه ) و مثل آنها . چون در حال وقف از بين مىرود « 2 » .
غير از آنچه گفته شده مواردى وجود دارد كه علامت كسره بلند ، در وسط آيه حذف شده كه گاهى متصل به فعل است ، مانند : ( بقره 2 / 197 )
وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ
و ( مائده 5 / 44 )
اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلًا
و ( هود 11 / 46 )
فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
و ( يوسف 12 / 66 )
حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ
و مانند آنها ، « 3 » و گاهى هم جوهر كلمه است ، مانند : ( اسراء 17 / 97 )
فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ
و ( كهف 18 / 64 )
ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا
و ( سبأ 34 / 13 )
وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ
و ( شورى 42 / 32 )
وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ
و ( ق 50 / 41 )
يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ
و ( قمر 54 / 8 )
مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكافِرُونَ
و مانند اينها . « 4 » اين گونه موارد نيز مطابق با مطلبى است كه پيش از اين گفتيم و آن اينكه عربها باكى نداشتند از اينكه ياء را از آخر كلام حذف كنند اگر ما قبل آن مكسور باشد . آنها در اين صورت ياء را حذف مىكردند و به كسره ما قبل آن كفايت مىنمودند . فرّاء گفته است « 5 » :
عربها ياء در آخر حروف را مانند : « اتبعن ، و اكرمن ، و اهانن » و مانند :
دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ
-
وَ قَدْ هَدانِ
گاهى حذف مىكردند و گاهى اثبات مىكردند . كسى كه آن را حذف مىكرد ، به كسره ما قبل اكتفا مىنمود و آن را نشانه ياى حذف شده مىدانست و اين بدان
هامش
( 1 ) ابن جزرى : النشر ، ج 2 ، ص 136 و بنگريد به : دانى : المقنع ، ص 34 و ابن وثيق اندلسى ، لوح 6 .
( 2 ) بنگريد به : سيبويه ، ج 2 ، ص 291 و مبرد ، ج 1 ، ص 264 و ابن وثيق اندلسى ، لوحه 6 و ابن جزرى : النشر ، ج 1 ، ص 304 .
( 3 ) بنگريد به : ابو بكر انبارى ، ج 1 ، ص 251 و بعد و نيز مهدوى ، ص 111 و دانى : المقنع ، ص 30 .
( 4 ) بنگريد به : همان مصادر و نيز زمخشرى : الكشاف ، ج 3 ، ص 452 .
( 5 ) معانى القرآن ، ج 1 ، ص 200 .