فتحه بخشى از الف و كسره بخشى از ياء و ضمه بخشى از واو است و علماى پيشين علم نحو ، فتحه را الف كوچك و كسره را ياى كوچك و ضمه را واو كوچك مىناميدند و آنها در اين نامگذارى راه صواب مىرفتند . . .
دليل اينكه حركات بخشهايى از اين حروف هستند ، اين است كه وقتى يكى از آنها را اشباع مىكنى مىبينى كه بلا فاصله پس از آن ، حرفى كه اين حركت بخشى از آن است حادث شد . . . » وى سپس مىگويد « 1 » :
« از توصيف حال اين حروف روشن شد كه آنها تابع حركات هستند و از حركات به وجود آمدهاند و حركات منشأ آنها و جزئى از آنهاست و الف همان فتحه اشباع شده و ياء همان كسره اشباع شده و واو همان ضمه اشباع شده مىباشد . . . »
در اينجا به اين مطلب كه در مبحث پيش بيان كرديم اشاره مىكنيم كه بايستى ميان حركات بلند و سه حرف صامت همزه و واو و ياء فرق بگذاريم . اين از يك سو و از سوى ديگر رابطه اينها را با علامتهاى واحدى كه دارند بشناسيم ، همچنين بايد ميان اصطلاحاتى كه در حركات و حروف صامت به كار مىرود فرق بگذاريم . مثلا در كلماتى مانند : حامد ، يقول ، عيد ، اصطلاح حركات بلند را به كار مىبريم هر چند كه نام الف - كه در اصل نام قديم همزه است - بر فتحه بلند اطلاق مىشود . ولى در كلماتى مانند : رأس ، قول و بيع ، همان همزه و واو و ياء را به ترتيب اطلاق مىكنيم .
در فصل مقدماتى گفتيم كه نگارش عربى پيش از رسم الخط عثمانى از هر علامت و نشانى كه به حركات كوتاه اشاره كند خالى بود ، ولى در مورد حركات بلند گفتيم كه نگارش عربى از نگارشهاى نبطى و سامى چنين ارث برده است كه در جهت اشاره به كسره و ضمه بلند از دو حرف واو و ياى صامت استفاده مىشود كه گاهى به آنها نصف حركت گفته مىشود . اين همان روشى است كه نگارش آرامى از قرن نهم يا هشتم قبل از ميلاد در به كارگيرى آن پيشرو بوده است ، اما نگارشهاى سامى در نشان دادن فتحه بلند با علامت معين موفق نبود ، تا اينكه نگارش عربى قبل از رسم الخط عثمانى توانست آنچه را كه نگارش متأخر نبطى آن را شروع كرده بود و همزه ( الف قديم ) را در آخر كلمه علامتى
هامش
( 1 ) سر صناعة الاعراب ، ج 1 ، ص 26 .