در همديگر اثر دارد ، و نيز مىبينيم كه اتصال كلمات در نطق پى در پى گاهى همين خصيصه را دارد « 1 » . ولى مىبينيم كه حالتهاى صدا در كلام منطوق مانند بلندى و آهستگى يا انتقال مخرج و يا تغيير مجراى هوا ، هيچ كدام از اينها در علامت اين حرف تغييرى نمىدهد ، ولى اين كار كه كاتب به وسيله آن ، صداها را در تغيير سياق حرف تشخيص مىدهد ، باعث نشده كه در علامت آن حرف هم تغيير داده شود . اين يك كار ذهنى است و دقت زيادى هم بر آن صرف نمىشود و كاتب مطابق عادت خود در اصول و قواعد كتابت پيش مىرود . ولى گاهى كاتب برابر آنچه كه از صداهاى لغوى كلام مىشنود ، عمل مىكند و آنچه را كه شنيده است مىنويسد و به اصل بناى كلمه توجه نمىكند . اين همان چيزى است كه در كتابت بعضى از كلمات در مصحف مىبينيم . كلمهاى به كلمهاى ديگر وصل شده و علامت بعضى از حروف آن ، برابر با صدايى كه از مجاورت با صداى ديگر حاصل شده تغيير يافته است . از اين قبيل است كلماتى مانند : ( عن ما ) و ( من ما ) و ( عن من ) و ( ان لم ) و ( ان لن ) و مانند آنها . اين كلمات به طورى كه تفصيل آن خواهد آمد ، در بعضى از مواقع به هم وصل شده و علامت نون به علامت ميم يا لام تبديل و در آن ادغام گرديده و با يك علامت نوشته شده است و در اين كار از تلفظ كلمه پيروى شده است .
البته اين روش ، مقبول به نظر مىرسد ، زيرا كه با اين كلمات مانند يك كلمه معامله شده است ، چون حجم آن كوچك بوده و در عين حال به تلفظ كلمه نيز توجه شده كه در آن حرف صامتى از آخر كلمه اوّل به جنس حرف بعد از آن از كلمه دوم تبديل شده است و مطابق با قاعده ادغام در لغت عربى اين دو حرف به صورت يك حرف مشدد درآمده و از همين جاست كه كاتب مطابق يك قاعده عمومى در كتابهاى سامى رفتار كرده و آن اينكه حرف مشدد با يك علامت نوشته مىشود .
ابن يعيش ، حرف مشدد يا ادغام شده را چنين تعريف مىكند : « آن حرف ساكنى است كه به حرفى از جنس خود رسيده بدون اينكه ميان آنها فاصلهاى از حركت يا وقف باشد اين دو حرف به سبب شدت اتصال مانند يك حرف مىشوند و زبان آن را يك بار و با
هامش
( 1 ) بنگريد به : دكتر ابراهيم انيس : الاصوات اللغويّة ، ص 179 .