ثانيا : مصحفهاى خطى
در آغاز اين مبحث اشاره كرديم كه مؤلفان كتابهاى مربوط به رسم ، مواد خود را از مصحفها برداشتهاند و اين شامل موضوعاتى است كه آنها را از اساتيد خود روايت كردهاند و آن اساتيد هم از مصاحف نقل كردهاند و يا موضوعاتى كه خود از مصحفهايى كه در اختيارشان بود برداشتهاند . انگيزهها براى روايت وجوه رسم مصحفى آنچنان زياد است كه به ما اطمينان كامل مىدهد كه آنچه پيشوايان فن نقل كردهاند حقيقتا همان است كه در رسم مصاحف بوده است .
با اين وجود ، اعتماد به بعضى از موضوعاتى كه از مصاحف قديمى كه تاكنون از آسيب دور مانده به دست مىآيد به ما اطمينان بيشترى نسبت به روايتهاى مؤلفان كتب رسم مىدهد ، به اضافه مثالهاى جديدى كه از اين مصاحف به دست مىآيد و در استوارى پايههاى فهم درست و روشن پديدههاى متعدد رسم كمك مىكند .
پيش از آنكه به توصيف مصاحفى كه از آنها اطلاع يافتهايم بپردازيم ، روايات علما را درباره سرنوشت مصحفهاى اصلى عثمانى ياد آور مىشويم و اينكه آيا احتمال دارد كه چيزى از آن تاكنون باقى مانده باشد ؟ اين يك مسأله مهم تاريخى است كه در اينجا نمىتوانيم تمام جوانب آن را بررسى كنيم و در اينجا فقط اشاره مىكنيم كه دانشمندان از همان آغاز روايت كردهاند كه اين مصاحف از ميان رفته است ، و شك نيست كسانى كه اين مطلب را گفتهاند ، به مقدار آگاهى خود سخن گفتهاند و اين مانع از آن نيست كه مصاحف عثمانى چند قرن بعد از آن هم موجود باشند . مثلا مالك بن انس ( متوفى 179 ه ) را مىبينيم در حالى كه از ابن وهب درباره مصحف عثمان مىپرسد و او مىگويد كه از ميان رفته است ، « 1 » در عين حال يك مصحف قديمى نشان مىدهد كه گويا جدّ او همزمان با كتابت مصاحف عثمانى آن را نوشته است ، « 2 » و ابو عبيد روايت مىكند كه مالك بن انس
هامش
داده شده است ولى متأسفانه بيشتر تأليفات علوم قرآنى مخصوصا قسمت قرائتها و رسم همچنان به صورت خطى است و در انتظار كسى است كه غبار را از آنها بزدايد و بار ديگر نور ببينند و كمكى براى پژوهشگران در اين ميراث باشند .
( 1 ) ابن ابى داود ، ص 35 و زركشى ، ج 1 ، ص 222 .
( 2 ) دانى : المقنع ، ص 112 و الحكم ، ص 17 و قرطبى ، ج 1 ، ص 63 .