اين بود كه خداوند با لطف و رحمت خود اراده كرد كه در لهجهها و حركتها وسعتى بدهد . »
خواه منظور از عدد هفت در حديث همان عدد معين باشد به طورى كه بسيارى از دانشمندانى كه نظريههاى آنها را نقل كرديم چنين گفتهاند ، و خواه منظور از آن حقيقت عدد نباشد بلكه منظور توسعه و آسان گيرى باشد ، « 1 » به هر حال اگر از محدودهاى كه در روايتهاى مختلف حديث آمده تخطى كنيم ، فهم درست حديث و قرار دادن آن در يك راستاى درست امكان پذير نخواهد بود . آن محدوده عبارت از اين است كه اختلاف درباره الفاظ تلاوت است و رخصتى كه حديث بر آن دلالت دارد ، از حدود قرائت تجاوز نمىكند و از آنجا كه حديث در هيچ يك از روايتهاى آن ابعاد اين اختلاف و جزئيات آن را تعيين نمىكند و نيز محل اختلاف را در آيات نشان نمىدهد و وجوه تلاوت آن را مشخص نمىكند ، فهم معناى حديث از وجوه اختلافى كه در قرائتها وجود دارد بيگانه نخواهد بود ، و از همين جاست كه مىتوان گفت رخصتى كه در حديث وارد شده چيزى جز همين وجوه مختلف تلاوت نيست كه قرّاء آن را نسل به نسل نقل كردهاند تا برسد به صحابه كه آن را از پيامبر شنيدهاند . البته ما اين وجوه را در هفت نوع منحصر نمىكنيم همان گونه كه دانشمندان پيشين گفتهاند و نمىگوئيم كه حروف هفتگانه همين وجوه هستند ، بلكه ما بر اين مطلب تاكيد مىكنيم كه از يك طرف قرائتهاى عمومى چه صحيح و چه شاذّ آن ، مشروعيت خود را در اين حديث صحيح پيدا مىكنند و از طرف ديگر حديث حروف هفتگانه ، با اين وجود توجيه مىشود .
بنابراين ، معناى حروف هفتگانه با توجه به قرائتهاى مختلف عبارت است از « چيزى كه شامل اختلاف لهجهها و تفاوتهاى موجود در اداى حروف مىشود كه آن نيز ناشى از اختلاف زبانها و تفاوت آموزشهاست و همچنين شامل اختلاف الفاظ و ترتيب جملههاست . البته تا آنجا كه معنا را تغيير ندهد » « 2 » و اين غير از حصر اين وجوه در هفت
هامش
( 1 ) بنگريد به : مقدمه كتاب المبانى ، ص 209 و ابن الجزرى : النشر ، ج 1 ، ص 25 و دكتر ابراهيم انيس : فى اللهجات العربية ، ص 58 و دكتر صبحى صالح ، ص 103 .
( 2 ) بنگريد به : دكتر عبد الصبور شاهين : تاريخ القرآن ، ص 43 .