با وجود اينكه مثالهايى كه ابو عبيد و طبرى در شرح موضع خود راجع به معناى حروف هفتگانه ذكر كردهاند نزديك به هم است ، ميان نظريههاى آنان اختلاف جوهرى وجود دارد ، زيرا معناى حروف هفتگانه از ديدگاه ابو عبيد لهجههاى هفت قبيله از عرب است ، ولى از نظر طبرى منظور از آن ، هفت وجه از الفاظى است كه در معنا متفق ولى در تلفظ مختلف است . همچنين از كلام ابو عبيد فهميده مىشود كه او معناى حروف هفتگانه را منحصر در آن نمىكند كه طبرى گفته است و معتقد نيست كه شش حرف از بين رفته و آنچه در دست مردم است ، مربوط به يك حرف مىباشد ، و نيز معناى اين سخن از نظر ابو عبيد اين نيست كه حرف واحدى داراى هفت وجه است ، در حالى كه از كلام طبرى چنين فهميده مىشود .
دانشمندانى كه پس از طبرى آمدهاند ، آنچه را كه ابو عبيد و يا ابن قتيبه گفتهاند ، تكرار نمودهاند و نظر طبرى را مورد مناقشه قرار دادهاند و نظرى را ترجيح داده و نظر ديگرى را رد كردهاند و در ميان معناى حديث آراى عجيب و غريبى اظهار نمودهاند . البته اين بدان معنا نيست كه آنها افكار و آراى مفيدى ارائه نكردهاند .
از كسانى كه حديث حروف هفتگانه را مورد بحث قرار داده ، ابو بكر باقلانى ( متوفى 402 ه ) است . او مىگويد : « 1 » « اگر سخنى از پيامبر ما را به نامهاى آنها رهبرى نكند ، ما به طور اجمال مىگوييم : قرآن بر اساس هفت حرف در لغت و اعراب و تغيير اسماء و صورتها نازل شده است » سپس او هفت وجه را درباره اختلاف بيان مىكند و از آنچه ابن قتيبه گفته است خارج نمىشود .
همچنين مكى بن ابى طالب ( متوفى 437 ه ) معناى حديث را متعرض شده است و از مطالب بسيارى كه مربوط به آن است ، سخن به ميان آورده و يادآور شده است كه مردم در معناى حديث اختلاف زيادى دارند ، سپس گفته : « 2 » آنچه من به آن عقيده دارم و ان شاء اللّه سخن درستى است ، اين است كه حروف هفتگانه كه قرآن بر اساس آن نازل شده همان لغات پراكنده در قرآن و معناى الفاظى است كه هنگام قرائت شنيده مىشود . او پس از اين
هامش
( 1 ) نكت الانتصار ، ص 120 .
( 2 ) الابانه ، ص 34 به بعد .