حقايق و ادلهء روشن و احكام نورانى را فراگرفتم و بوستان سينهام را از خرمى طبع او از حكمتهاى لطيف و دانشهاى ظريف آبيارى كردم تا به غايتى كه ترسيدم خانوادهاى كه در اهواز به جا گذاشتهام به واسطهء تأخير ملاقاتشان از ميان بروند و از حضرت اجازهء مراجعت گرفتم و تنهايى و درد خود را در مفارقت و كوچ لا محالهء خود به حضرت عليه السّلام بازگفتم . به من اجازه فرمود و دعاى نيكويى بدرقهء را هم نمودند كه ان شاء اللّه ذخيرهء خود و خاندانم خواهد بود .
و چون سفرم نزديك شد و تصميم بر كوچ گرفتم ، بامدادى براى توديع و تجديد عهد به نزد ايشان آمدم و مبلغى پول را كه در اختيار داشتم و بالغ بر پنجاه هزار درهم بود تقديمشان نمودم و درخواست كردم كه آن را بپذيرند . آن حضرت عليه السّلام تبسمى نمودند و فرمودند :
اى ابا اسحاق ! آن را براى هزينهء بازگشت خود بردار زيرا سفرى طولانى و بيابانى وسيع در پيش دارى و از اينكه از آن اعراض كرديم محزون مباش ، زيرا شكر آن را مىگوييم و يادآورى و قبول اين منت را مىنماييم . خداوند در آنچه به تو ارزانى فرموده بركت عطا فرمايد و آن را مستدام بدارد و براى تو بهترين ثواب نيكوكاران و آثار مطيعان را درج كند ، و از خدا مىخواهم كه با بهرهء كافى و سلامتى كامل به نزد دوستانت برگردى و خداوند راه را برايت دشوار نسازد و در يافتن راه سرگردان نشوى ، تو را به خدا مىسپارم و ان شاء اللّه در سايهء لطف او باشى و ضايع و تباه نگردى .
اى ابا اسحاق ! ما به عوايد احسان و فوايد انعام او قانعيم و او ما را
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: السيد هاشم البحراني
ص٢٦٠