تشرف مسيحى هدايتيافته به حضور حضرت
كابلى مىگويد :
درستى دين اسلام را در انجيل يافتم بود و از كابل به جستجوى امام خارج شدم . پيوسته در طلب آن حضرت عليه السّلام بودم و مدتى نيز در مدينه ساكن شدم و مقصود خود را به هركس ابراز مىكردم ، مرا از خود مىراند و اذيت مىكرد . تا آنكه با يكى از بزرگان بنى هاشم ، به نام يحيى بن محمد عريضى ، ديدار كردم و او به من گفت : كسى را كه به دنبالش هستى ، در « صريا » ست .
مىگويد : به سوى صريا حركت كردم و در آنجا به دهليز ( دالان ) آب پاشيدهشدهاى رفتم و روى سكويى نشستم . غلام سياهى بيرون آمد و با درشتى ، مرا از آنجا راند و گفت : برخيز و برو .
گفتم : چنين نكنم .
آنگاه داخل خانه رفت و بيرون آمد و به من گفت : داخل شو ، و من داخل رفتم و ديدم كه مولايم در ميان خانه نشستهاند و مرا با اسم خاصى كه فقط خاندانم در كابل آن را مىدانستند ، صدا زدند و مرا از مسائلى آگاه