تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
حضرت قائم عليه السّلام ] و پذيرفته شدنم توسط آن حضرت برايم روشن شود و حوايجم روا گردد ، اگرچه آنقدر بمانم كه گدايى كنم . اما در آن ميان دلم از ماندن تنگ شد و ترسيدم كه زمان حج از دستم برود . روزى نزد محمد بن احمد رفتم تا از او تقاضاى كمك كنم . به من گفت : به فلان مسجد برو كه مردى به ديدن تو خواهد آمد . و من به آن‌جا رفتم . مردى نزدم آمد ، و چون مرا ديد خنديد و گفت : غم مخور كه امسال حج خواهى گزارد و با سلامت به سوى همسر و فرزندانت بازخواهى گشت . خاطرجمع شدم و با خودم گفتم : [ آيا ] پاداش من نزد اين آقا [ يعنى امام زمان عليه السّلام ] اين است . [ من دعاى ايشان را مىخواهم ، ولى ايشان برايم مال دنيا مىفرستند ( و ممكن است مقصودش كمى مبلغ بود ) ] . نادانى كردم و آن را پس دادم و نامه‌اى نوشتم . گيرندهء نامه در آن‌باره به من اشاره‌اى نكرد و چيزى نگفت ، اما پس از آن ، سخت پشيمان شدم و با خود گفتم : من به دليل رد كردن احسان مولايم كافر شدم . به همين خاطر نامه‌اى نوشتم و از كار خود عذر خواستم و به گناه خود اقرار كردم و آمرزش طلبيدم و نامه را فرستادم و خود ، ماندم و دست بر هم مىماليدم و فكر مىكردم و با خود مىگفتم : اگر دينارها به من برگردد ، بندش را باز نمىكنم و تصرفى نمىنمايم تا آن‌ها را به پدرم برسانم كه هرچه بخواهد نسبت به آن انجام دهد زيرا او از من داناتر است . توقيعى از سوى امام زمان عليه السّلام براى فرستاده‌اى كه پول را نزد من آورده بود ، رسيد كه : بد كردى كه به آن مرد اطلاع ندادى كه ما گاهى نسبت به دوستانمان
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 113 | السيد هاشم البحراني / ياسرى