آگاهى حضرت از آينده
على بن حسين يمانى مىگويد :
در بغداد بودم كه كاروان يمن آمادهء حركت بود و مىخواستم با آنها حركت كنم ، اما به امام زمان عليه السّلام نامهاى نوشتم و استدعا نمودم كه ايشان اجازه فرمايند . جواب آمد :
با آنها مرو كه رفتن با آنها براى تو خير ندارد ، و در كوفه بمان . « 1 »
من ماندم و كاروان رفت . [ در راه ] قبيلهء حنظله بر آنها تاخت ، و تارو مارشان كرد .
دوباره نامهاى نوشتم و براى سفر از طريق دريا ، اجازه خواستم اما اجازه نفرمودند . من راجع به كشتىهايى كه در آن سال ، از راه دريا رفته بودند پرسيدم ، معلوم شد هيچكدام سالم نرسيده است و جماعتى از دزدان هندى كه به آنها « بوارح » مىگويند به آنها شبيخون زده و اموالشان را ربودهاند .
هامش
( 1 ) . لا تخرج معهم فليس لك في الخروج معهم خيرة و أقم بالكوفة .