رسيدن به كاروان
ابو عبد الله بن صالح مىگويد :
سالى از سالها به بغداد رفتم و [ از حضرت قائم عليه السّلام ] اجازهء خارج شدن خواستم اما به من اجازه نفرمودند . بيست و دو روز در آنجا ماندم ، و كاروانى كه همراه آنان بودم ، به سوى « نهروان » « 1 » رفت ، تا آنكه در روز چهارشنبه اجازهء خروج داده شد و به من فرمودند :
امروز خارج شو . « 2 »
من بيرون رفتم ولى از رسيدن ، به كاروان مأيوس بودم . تا اينكه به نهروان رسيدم و ديدم كاروان هنوز آنجا است . همينكه شترانم را علوفه دادم ، كاروان حركت كرد و من نيز با آنان رهسپار شدم . همچنين از آنجا كه آن حضرت براى سلامتى من دعا فرموده بودند ، هيچ ناراحتى به من نرسيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . نهروان چهار فرسنگى بغداد است .
( 2 ) . أخرج فيه .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 519 ، ح 9 .