بيعت كرد و بيعت كتبى خود را به شام نزد او فرستاد ، در حالى كه امام بر حق و سرور آزادگان و پيشواى مقدس دينداران ، فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حسين بن على عليه السّلام در كنارش و در برابر چشمش بود ، آن پارهاى از پيكر رسالت ، آن مايهء افتخار امامت ، آن مظهر شريعت و دينشناس برين و هم سيرت پيامبران ، سرور جوانان بهشتى كه دلها شيفتهء زمامدارى او بود و در اشتياق حكومتش مىتپيد .
اما اين آدم به تمام واقعيات و آنچه در اطرافش مىگذشت ، وقعى ننهاد و در مورد حكومت يزيد اثرى از اختلاف نديد و تضاد سهمگين و خونينى را كه ميان حسين بن على عليه السّلام و يارانش از يكسو ، و يزيد و امويان تبهكار و هم مسلكانشان از ديگر سو جامعه را به لرزه درآورده بود ، هيچ انگاشت و به فرمايش پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله اعتنايى ننمود كه گفت : فرزندم حسين در سرزمين كه كربلا خوانده مىشود ، كشته خواهد شد . هركدام از شما كه شاهد آن بوديد ، بايد او را يارى كنيد . « 1 »
آرى ، پسر عمر آن امام ستمديده و مظلوم و آن نور ديدهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را با تقرير بيعت يزيد و پشتيبانى از حكومتش ، يارى كرد ! با يزيد بيعت كرد و پنداشت بيعتى بر حق و درست كرده است و چندان بر پيمان بيعتش وفادار ماند و اصرار ورزيد كه حتى وقتى هيأت نمايندگى مردم مدينه از شام برگشت و زشتكارى و خيانت و فساد و بىدينى يزيد را به خلق اعلام نمود ، سر از اطاعتش نپيچيد و وفادار ماند .
آرى ، حتى هنگامى كه اعلام داشتند : ما از نزد كسى مىآييم كه دين ندارد ، شراب مىخورد ، ساز مىزند ، در حضورش كنيزان مىنوازند ، سگبازى مىكند و با اوباش همنشينى مىنمايد و ما شما را شاهد مىگيريم كه او را از حكومت خلع و بر كنار كردهايم .
در نتيجه ، مردم از ايشان پيروى و يزيد را خلع كردند . « 2 » ابن فليح مىگويد : ابو عمرو بن حفص به نمايندگى مردم مدينه نزد يزيد رفت . يزيد او را گرامى داشت و هداياى نيكو به
هامش
( 1 ) . الاصابة : 2 / 68 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 7 / 4 ؛ انساب الاشراف : 5 / 31 ؛ فتح البارى : 13 / 59 . در اينباره به طور كامل بحث خواهد شد .