چنين حكم مىكرد كه او از اين احكام كلى و عمومى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هيچ كس را از آن مستثنى نفرموده ، مستثنى است ؟ يا بىاطلاعىاش از احكام و غفلتش دربارهء خودش سبب شد كه طمع به اين ببندد كه خود خليفه باشد و با او به خلافت بيعت كنند و به نام خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمان براند ؟ اين از صلاحيت و شايستگى وى بس دور بود و اسير آزاد شدهاى ، چون او كه پدرش هم اسير آزاد شده بود ، به خاطر اينكه از علم و خردمندى بىبهره بود و نص و اجماعى دربارهء خلافتش وجود نداشت ، به هيچ وجه شايستهء تصدى خلافت نبود و تنها مايهاش براى خلافت جاهطلبى بود و نفع جويى و كامگيرى و شرارت ، و هيچ نمىانديشيد كه با اين وضع و رفتارش به حال جاهليت خواهد مرد و مرگى جاهلى خواهد داشت و با ايمان اعتماد به سواع و هبل ، بتهاى عصر سياه شرك از دنيا خواهد رفت .
توجهى ديگر
حديث معاويه را كه پيامبر اكرم فرمود : هركس بدون امام بميرد ، مرگى جاهلى خواهد داشت ، حافظ هيثمى ، و ابو داود طيالسى از طريق عبد اللّه بن عمر ثبت كردهاند « 1 » ، و ابو داود افزوده است كه : هركس پيوند اطاعت بگسلد ، به صحنه قيامت در حالى در خواهد آمد كه هيچ دليل پسنديدهاى براى دفاع از خويش ندارد .
اين حديث با احاديث ديگرى كه با همان مضمون ، ولى به عبارات گوناگون از طرق مختلف روايت گشته ، تحكيم گرديده است ، از آن جمله روايتى كه مىگويد :
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هركه در حالى بميرد كه بيعتى بر عهده نداشته باشد ، به حال جاهليت مرده است .
اين حديث را مسلم و بيهقى و ابن كثير و حافظ هيثمى ثبت كردهاند « 2 » و شاه ولى اللّه نيز
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد ، حافظ هيثمى : 5 / 218 ؛ مسند طيالسى 259 .
( 2 ) . ر ك : صحيح مسلم : 6 / 22 ؛ سنن بيهقى : 8 / 156 ؛ تفسير ابن كثير : 1 / 517 ؛ مجمع الزوائد ، حافظ هيثمى : 5 / 218 .