تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
را به ترديد اندازم و به رحم آورم ، آنگاه چنين نوشت : پس از سپاس و ستايش پروردگار ، هرگاه تو مىدانستى و ما مىدانستيم جنگ چنين بر سر ما و شما مىآورد ، به جنگ يكديگر برنمىخاستيم . اگر آن وقت عقلمان را از دست داده بوديم ، آنقدر برايمان باقى است كه اينك بر گذشته پشيمانى خوريم و آينده را به صلاح آريم . قبلا از تو تقاضا كرده بودم شام را به من بدهى و مرا ملزم به بيعت‌كردن با خودت و اطاعت از خودت ننمايى ، اما تو نپذيرفتى و خدا آنچه را تو از من دريغ داشتى ، به من داد . من اكنون همان تقاضاى ديروزى را تكرار مىكنم . من همان قدر به زندگى اميدوارم كه تو ، و از مردن نيز بيش از تو نمىترسم . به خدا سربازان به فلاكت افتاده‌اند و سرداران از ميان رفته‌اند ، و ما از يك قبيله و از بنى عبد مناف هستيم كه بر يكديگر هيچ برترى نداريم مگر برترىاى كه آن هم به استنادش هيچ اشرافىاى را خوار و فروتر نمىتوان شمرد و هيچ آزاده‌اى را به بردگى نمىتوان گرفت ، و السّلام . امام عليه السّلام پاسخ داد : پس از سپاس و ستايش آفريدگار ، نامه‌ات رسيد . نوشته‌اى هرگاه تو مىدانستى و ما مىدانستيم جنگ چنين بر سر ما و شما مىآورد ، به جنگ يكديگر برنمىخاستيم . من اگر به خاطر خدا هفتاد بار كشته و سپس زنده شوم ، هرگز از سخت‌گيرى به خاطر خدا و از جهاد بر ضد دشمنان خدا رو نمىگردانم . نوشته‌اى براى ما آنقدر از عقل باقى مانده كه بر گذشته پشيمانى بخوريم . من به هيچ وجه نه عقلم را از دست داده‌ام و نه نقصى در آن يافته‌ام و نه بر كرده پشيمانى خورده‌ام . راجع به تقاضاى تو كه ترا در مقام استاندارى شام باقى بگذارم ، من آنچه را ديروز از تو دريغ داشتم ، امروز به تو نخواهم داد . اينكه گفته‌اى جنگ همهء ما را به كام خود فرو برده جز تنى چند را كه باقى مانده‌اند ، توجه داشته باش هركه جنگ حق‌طلبانه و اسلامى را به كام دركشيده باشد ، به بهشت رفته است و هركه
هامش
- امام عليه السّلام ، را از دور و برىها و سياهش پوشيده نگهدارد ، مبادا بعضى از آنان به شنيدن جواب امام عليه السّلام ، هدايت شوند و سپاه شام را ترك گويند و به جبههء حق بپيوندند .