تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
كوفه ! فكر مىكنيد با شما بر سر نماز و زكات و حج جنگيدم و از آن جهت كه ديدم شما نماز مىخوانيد و زكات مىدهيد و به حج مىرويد ؟ نه ، در حقيقت براى اين جنگيدم كه بر شما حكومت كنم و خدا با اين‌كه شما نمىخواستيد ، مرا به مقصود رساند . هان ! هر مال و هرخونى در جريان اين شورش و آشوب از بين رفته ، بى بازخواست خواهد بود و هرچه در پيمان مصالحه شرط شده و پذيرفته‌ام ، زير اين دو پايم پايمال خواهد بود . « 1 » معروف بن خربوذ مكى مىگويد : در حالى كه عبد اللّه بن عباس در مسجد كوفه نشسته بود و ما در حضورش بوديم ، معاويه وارد شد و در انجمن وى نشست ، ابن عباس رو از او بگردانيد . معاويه به او گفت : چرا از من روگردانى ؟ مگر نمىدانى من از پسر عمويت براى تصدى اين حكومت ذى حق‌ترم ؟ گفت : چرا ذى حق‌تر باشى ؟ به اين دليل كه او مسلمان بود و تو كافر ؟ گفت : نه ، به اين خاطر كه من پسر عموى عثمانم . گفت : پسر عموى من بهتر از پسر عموى تست . معاويه گفت : عثمان به ناحق كشته شد . در آن حال پسر عمر حضور داشت ، ابن عباس اشاره به پسر عمر گفت : پس ، اين ذى حق‌تر از تو به تصدى حكومت است . معاويه گفت : عمر را كافر كشت ، ولى عثمان را مسلمان كشته است . ابن عباس گفت : اين به خدا واقعيتى است كه با قاطعيتى بيشتر استدلالت را رد و نقض مىكند . « 2 » اين سخنان به خوانندهء گرامى كاملا ثابت مىنمايد كه معاويه از ابتدا در پى دست انداختن بر حكومت بوده و منظورى جز آن نداشته است . پسر هند جگرخوار نه مىتوانسته استدلالات امام عليه السّلام يا ابن عباس را رد كند و خود را ذى حق براى تصدى خلافت بشمارد و نه قادر بوده به آسانى به حكومت دست يابد ، پس ناگزير نخست به پاره‌اى از منظور خود اكتفا نموده و خواسته فرمانروايى بر شام و مصر را به دست آورد و
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 4 / 6 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 131 . عبارت از مأخذ نخستين است . ( 2 ) . مستدرك حاكم : 3 / 467 .