خانهاش حضور داشته كه نه به نفع عثمان كارى كرده است و نه به ضرر او .
ثالثا : شهادتهاى دروغ و بهتان آميزى كه به توصيهء سياسى پسر نابغه ، عمرو عاص و به دستور معاويه ترتيب يافته است ، به توصيهء كسى كه در قتل عثمان دست داشته و همهء دنيا شنيدهاند كه گفته است : مرا عمرو عاص مىگويند و من در حالى كه در وادى السباع بودم ، او را كشتم . « 1 »
جرجانى مىگويد : چون عمرو عاص همدست معاويه گشت و او مصر را به وى داد تا تيول او باشد و در اين خصوص عهد نامهاى برايش نوشت و از او پرسيد : نظرت چيست و چه بايد كرد ؟ عمرو عاص در جوابش گفت : اولين توصيهام را اجرا كن . در نتيجه معاويه ، مالك بن هبيرهء كندى را به تعقيب محمد بن ابى حذيفه فرستاد تا او را يافت و بكشت ، و براى قيصر ، امپراطور روم شرقى هدايايى فرستاد و با او مصالحه كرد . آنگاه از وى پرسيد : دربارهء على چه نظر مىدهى ؟ گفت : او را در وضع خوبى مىبينم . در بيعتى كه با وى شده ، بهترين افراد عراق شركت كردهاند و بيعتى كه به تو پيشنهاد كرده ، از طرف كسى پيشنهاد شده كه در نظر مردم بهترين شخصيت است . بنابراين ، اگر از مردم شام بخواهى كه بيعت با او را نپذيرند ، كار بسيار خطرناكى كردهاى . رئيس شاميان شرحبيل بن سمط كندى است كه با جرير نمايندهاى كه على پيش تو فرستاده ، دشمنى دارد . به دنبال او بفرست و مطمئنترين افرادت را در كمين او بنشان تا براى مردم تبليغ كنند كه على عثمان را كشته است . اين اشخاص بايد كسانى باشند كه شرحبيل نظر خوشى به آنها دارد و حرفشان را مىپسندد . اين شعار ، شعارى است كه همهء مردم شام را به دور تو و به راه مقصودت فراهم مىآورد . اگر دل شرحبيل با تو باشد ، كار تمام است .
بر اثر آن ، معاويه به شرحبيل نوشت : جرير بن عبد اللّه از طرف على بن ابى طالب پيش ما آمده و كار مهمى را پيشنهاد مىكند . بنابراين ، زود بيا . بعد يزيد بن اسد و بسر بن ارطاة و عمرو بن سفيان و مخارق بن حارث و حمزة بن مالك و حابس بن سعد طائى را كه سران قبيلهء قحطان و يمنىها بودند و از نزديكان معاويه و اشخاص طرف اعتمادش و نيز پسر
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 9 / 136 - 138 .