به دنبال آن روايت ، اين روايت تاريخى آمده است كه عثمان چون از فراز خانهاش رو به مردم گردانيد ، شنيد كه يكى از محاصرهكنندگان مىگويد : او را نكشيم ، بلكه بر كنار سازيم . گفت : بركنارىام امكان ندارد ، اما كشتنم ممكن است .
نظرى كه پسر عمر به عثمان داده از نظريات نابخردانه و سست و تباه اوست ، زيرا نفهميده كه چنانچه عثمان كنارهگيرى نكند ، كشته خواهد شد ، و اگر عثمان از ترس باب شدن خلع زمامدار از كنارهگيرى خوددارى نمايد و كار به كشتنش بيانجامد ، چيزى بدتر از خلع زمامدار باب خواهد شد و آن كشتن زمامدار است و كشتن بدتر از خلع است .
حال اگر مسئله عبارت باشد از پرهيز از آنچه مايهء كسر اعتبار و شوكت قدرت حاكمه است ، در هردو صورت ، يعنى خلع و قتل اين كسر شوكت وجود دارد و در دومى بيشتر و شديدتر . هرگاه عثمان كنارهگيرى كرده ، زنده مىماند ، بسيارى از اختلافات و آشوبها و فتنهانگيزىها كه به نوبهء خود علت كسر شوكت قدرت حاكمه گشت ، رخ نمىداد و به مصلحت نزديكتر بود ، و ديگر اين صحنهها توسط قاتلان و تحريككنندگان و كسانى كه او را بىدفاع گذاشتند ، به وجود نمىآمد . اين صحنه كه كسى كه تا ديروز داد مىزد :
نعثل را بكشيد ، خدا نعثل را بكشد ! به خونخواهى همان نعثل برخيزد ، و آن دو تحريك كنندهاى كه هركس را مىيافتند ، عليه او مىشوراندند ، دو طرف كجاوه را گرفته ، شعار انتقام خون عثمان را برآورند و با دروغ و نيرنگ ، و با ترتيب دادن شهادت مزورانه ، حقيقت پارسكردن سگهاى « حوأب » را از آن بانوى كجاوه سوار جنگاور بپوشانند ، و آن ديگرى كه در شام نشسته و پا از دفاع عثمان به دامن پيچيده بود ، به محض كشته شدنش سپاهها تدارك و تجهيز نمايد و به صفين بتازد ، و آنكه چون خبر محاصرهء عثمان را دريافت ، مىگفت : مرا عمروعاص مىگويند ، هنوز كارى نشده از ميدان به در رفته است ! و چون خبر كشته شدنش را دريافت ، گفت : مرا عمرو عاص مىگويند ، من در وادى السباع بودم و او را كشتم . « 1 » اين را گفت و خود را شتابان به معاويه رساند و در خونخواهى عثمان همصدا و همداستان شد ، و بر اثر جنگ صفين حوادث ناگوار ديگر به وقوع
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 139 و 9 / 137 - 140 .