تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
مسلمانان بر آن دليل است « 1 » ، همو در صفحهء 247 مىنويسد : رباى افزوده چنان است كه مورد معامله با جنس از نوع خود بدون تأخير در دريافت آن مبادله شود ، و اين به موجب هرچهار مذهب حرام است . « 2 » اين ، حكم خدا و پيامبر و رأى مسلمانان به طور همگانى و اجماعى است ، اما معاويه كار تكبر و غرور گستاخانه را به جايى رسانده كه دربارهء رباخوارى مىگويد : خدا و پيامبرش چنان گفته‌اند و من چنين مىگويم . آنان ربا را به شدت حرام و نكوهش كرده‌اند و او جايز و پسنديده مىشمارد و نمىگذارد حديث پيامبر را دربارهء رباخوارى نقل و منتشر كنند و چندان خشونت به خرج مىدهد و سختگيرى مىنمايد كه صحابى پاكدامن و عالى مقامى به جرم نقل حديث پيامبر از خانه و ديارش رانده و تبعيد مىشود . دربارهء معاويه چه مىتوان گفت ، در حق كسى كه با خدا و پيامبرش به جنگ برخاسته و آنچه را حرام شمرده‌اند ، روا شمرده و از حدود و مقرراتشان تخلف كرده است ؟ در مورد كسى كه آيات خدا را كه بر گوشش فروخوانده مىشود ، مىشنود و سپس از سر خود بزرگ‌بينى بر رأى خويش اصرار ورزيده و لجبازى مىنمايد ، چنان كه گويى آن را نشنيده است ؟ اگر جاحظ حق داشته باشد معاويه را كه زياد را بر خلاف سنت ثابت به خانوادهء خويش منسوب ساخته ، كافر بشمارد كه شرح آن خواهد آمد ، معاويه را به خاطر آنچه در اينجا نوشتيم و به خاطر بسيارى از خلافكارىهاى ديگرش بايد كافرترين كافران شمرد . ماجراى رباخوارى معاويه را از جنبهء ديگر نيز مىتوانيم مورد دقت و نظر قرار دهيم و آن فروش تنگ سيمين است پيش از شكستن و خوردكردن آن ، و در اين‌كه فروش ظروف سيمين به صورت سالم در شريعت اسلام حرام است ، هيچگونه اختلاف و ترديدى نيست . « 3 » اين ، حكم اسلام است ، اما معاويه اعتنايى به آن نمىنمايد و تنگ سيمين را به صورتى كه دلش مىخواهد و به بهايى كه دلخواه اوست ، مىفروشد و سزاى
هامش
( 1 ) . الفقه على المذاهب الاربعة : 2 / 245 . ( 2 ) . همان : 2 / 247 . ( 3 ) . ر ك : المحلى ، ابن حزم : 7 / 514 .