پس از اين درود و ستايش ، اى معاويه ! هرسخنورى در وصف پيامبر ، هرچند سخن را به درازا كشاند ، باز نمىتواند جز اندكى از بسيار بگويد . اى معاويه ! از حقيقت به دور ماندهاى ! روشنى صبح سياهى شب را بدريده و رسوا گردانيده است و نور خيره كنندهء خورشيد پرتو چراغ را فروخوابانده و زدوده است . آنقدر در ترجيح برخى حرف زدى و زياده گفتى كه افراط نمودى ، و چندان بعضى را صاحب امتياز و افتخار شمردى كه حق ديگران را ضايع نمودى ، و به قدرى زبان از افتخارات و فضايل جمعى بستى كه بخيلى نمودى ، و آن اندازه فروگذاشتى كه از عدالت به درگشتى ، نشد كه براى صاحب حق و فضيلتى ، اندك فضيلت و حقى بشناسى و در همان حال شيطان در تعريفى كه از وى مىكنى ، نصيب خويش بتمامى نگيرد و سهم خويش بكمال نيابد .
نيز مىدانستم كه دربارهء يزيد چه گفتى ، از تكامل و سياستمدارىاش براى امت محمد . تو با اين تعريف ، مىخواهى مردم را دربارهء يزيد گمراه سازى و به خيالات بىاساس دراندازى . پندارى انسان پرشرم يا در پردهاى را توصيف مىنمايى ، يا غايب و ناپيدايى را مىستايى و يا از حوادث گذشته و تاريخى آنچه را كه انحصارا تو دريافته و فهميدهاى ، گزارش مىنمايى ، در حالى كه مسلم است كه يزيد خودش خود را معرفى نموده و نظرى را كه بايد دربارهاش باشد ، به دست داده است .
تو همين كارهايى را كه يزيد كرده در نظرآور ، همين را كه سگان را به حال پارس و گلاويزى مىخواند و آواز مىدهد و كبوتران كبوتر بازى را ، و كنيزكان مطرب و ساز زن را ، و انواع بلهوسىها و بيهودهگرىها را ، خواهى ديد كه ترا در وصف خويش يارى نموده و راحت ساخته است . بنابراين ، قصدى را كه دارى ( براى انتصاب او به ولايتعهدى ) فروگذار و رها كن . چه نيازى دارى كه با اينهمه كارهاى بدى كه كردهاى ، گناه اين موجود را نيز به گردن گيرى ! به خدا قسم ، هنوز كه هنوز است ، مرتكب ستمگرى و ناروايى و انحراف مىگردى و اين معاصى را براى خويش ذخيره مىنمايى ، چندانكه پيمانهات پرگشته است و ميان تو و مرگ ، جز يك چشم برهم زدن باقى نمانده است .
بنابراين ، براى روز مشهود رستاخيز ، كار خير تضمينكنندهاى انجام بده كه چاره و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٢٩