تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
دين على همان دينى است كه پسر عمويش صلّى اللّه عليه و آله داشته است ، همان دين كه تو به نامش در اين مقام كه هستى ، نشسته‌اى و اگر آن نبود ، بالاترين افتخارات تو و اجدادت كوچيدن بود : كوچيدن تابستانه و كوچيدن زمستانه ، و خدا به واسطهء ما و براى اينكه نعمتى گران به شما ببخشد ، آن ييلاق و قشلاق رنجبار را از دوشتان برداشت . همچنين نوشته‌اى : اين امت را به فتنه مينداز . من فتنه‌اى سهمگين‌تر از حكومتت بر امت نمىيابم و نمىشناسم . همچنين نوشته‌اى : به مصلحت خويشتن و دينت و امت محمد بينديش . من به خدا قسم ، كارى بهتر از جهاد عليه تو نمىشناسم . بنابراين ، هرگاه به انجام آن برخيزم مايهء تقرب به پروردگار من است و در صورتى كه به انجامش نپردازم ، از خدا براى حفظ دينم آمرزش مىطلبم و از او توفيق مىخواهم براى انجام آنچه دوست مىدارد و مىپسندد . همچنين نوشته‌اى : تا وقتى عليه من تدبير مىنمايى و نقشه مىكشى ، عليه تو تدبير خواهم نمود . « 1 » عليه من اى معاويه تدبير كن و نقشه بكش . به جان خودم از قديم مردم پاك و نيك رفتار ، مورد نقشه كشى بدخواهانه بوده‌اند و من اميدوارم فقط صدمه‌اش به خودت بخورد و عمل خودت را به باد دهد ، تا مىتوانى عليه من نقشه بكش و توطئه كن . اى معاويه ! از خدا بترس و بدان كه خدا را ديوانى است كه هركار خرد و كلانى را به حساب و ثبت و آمار مىكشد ، و بدان كه خدا فراموش نمىكند كه تو به مجرد گمان بردن به كسى او را مىكشى و به محض وارد آمدن اتهامى دستگيرش مىسازى ، و پسركى را به حكومت نشانده‌اى كه باده مىنوشد و سگبازى مىكند . ترا مىبينم كه خويشتن را به گناه و عذاب درانداخته‌اى و دينت را تباه كرده‌اى و رعيت را نابود ساخته‌اى ، و السّلام . « 2 » 53 - وقتى معاويه به منظور حج و گرفتن بيعت ولايتعهدى يزيد ، به مدينه آمد و نطقى كرد و يزيد گردن فراز را ستود و گفت كه حديث‌دان و قرآن‌شناس و قرآن خوان است و بردبارىاش را حدى نيست ، امام حسين سيد الشهداء و نوادهء پاك پيامبر گرامى برخاسته خدا را ستايش كرد و بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درود فرستاد و ثنا خواند و چنين فرمود :
هامش
( 1 ) . اين عبارت در نامهء معاويه وجود ندارد . ( 2 ) . الامامة و السياسة : 1 / 131 ؛ جمهرة الرسائل : 2 / 67 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 228 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى