سرداد و از راه به يك سو گشت . چون به خدمت پيامبر رسيد و ماجرا را به اطلاعش رساند ، فرمود : مىدانيد بار اول چه گفت ؟ گفت : چگونه است پيامبر خدا و ابو بكر و عمر و عثمان و على ؟ و در بار دوم گفت : سلام مرا به پيامبر خدا و ابو بكر و عمر و عثمان و على و سلمان و صهيب و بلال برسان . « 1 »
چنين روايتى كه در آن از معجزهء پيامبر و كرامات خلفا و فضايل جمعى از اصحاب سخن رفته ، بايد زبانزد خاص و عام مىبود و شهرهء آفاق و نقل هرمجلس و محفل ، نه اينكه از ميان سران علم حديث و حافظانش به انحصار حديثدان شام درآيد و تنها ابن عساكر نقلش كند . ابن بدران در چند جا در حاشيهاش بر تاريخ ابن عساكر مىگويد : هر آنچه ابن عساكر به تنهايى روايت و ثبت كرده باشد ، ضعيف و سست است . « 2 » آثار ساختگى بودن در اين روايت مشهود است و از نظر نبايد پنهان بماند .
اين درنده از كجا خلفا را شناخت كه دوبار نامشان را برد و به آنان به ترتيب روى كار آمدنشان سلام رسانيد ، گويى پارهاى از علم غيب نصيب درندگان گشته تا جانشينان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را پيش از آنكه به خلافت برسند ، شناخته است و نيز جمعى از اصحاب را كه چندان معروفيتى نداشتهاند و در عين حال ، از حال جمعى كه در منتهاى عظمت و داراى مقامى بلند بودهاند ، غافل و بىخبر مانده تا نامشان را از شمار آنان كه مورد سلام و پيام قرار گرفتهاند ، كاسته است تا رسيده به طبقهاى از آزاد شدگانى كه به مرتبهء همنشينى و شاگردى پيامبر نايل گشتهاند .
آيا در رشحات عالم غيب چنين است ؟ يا درندگان چنين رويهء نامربوط و بىتعقلى دارند ؟ و يا اينها دستاورد جنايتكارانى است كه براى افراد مورد علاقهء خويش فضيلت مىتراشند ؟
18 - ابن عساكر روايتى ثبت كرده است از طريق احمد بن محمد انصارى جبيلى « 3 » ، از پسر عمر كه مىگويد : پيامبر خدا فرمود : به هنگام رستاخيز منادىاى از درون عرش
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 3 / 314 .
( 2 ) . ر ك : همان : 4 / 236 و 5 / 183 ، 184 .
( 3 ) . در لسان الميزان ، حنبلى آمده است .