تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
نوشتهء صحيح « 1 » پانزده سال بيش نداشته - او را اجازهء جنگ داد . بنا بر همهء اقوالى كه در تاريخ ولادت و هجرت و وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هست ، عبد اللّه بن عمر به هنگام وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيش از بيست سال نداشته است . طبعا چنين كسى را با اين سن و سال عهده‌دار تعيين خوبى و برترى اصحاب كهنسال و برجسته‌ترين چهره‌هاى امت اسلام نمىكنند و از او در اين‌باره نظر نمىخواهند و وى را داور نمىسازند ، زيرا داورى در اين زمينه ، و تشخيص و تعيين مايهء برترى آنان ، مستلزم ممارستى طولانى و معاشرتى مستمر و تجربه‌اى فراوان و رأيى صائب و بينشى ژرف و دقت نظرى شايسته است و پختگى عقلى مىخواهد كه خود مقرون با درايت و تجارب حياتى است . چنين كار از كسى ساخته است كه علاوه بر همهء اينها ، مقتضيات فضيلت و مايهء برترى را تشخيص بدهد و به درستى بشناسد و روحيهء اشخاص را كاويده و به درون ضميرشان درآمده ، و ضمنا قدرتى نفسانى داشته باشد كه دستخوش تمايلات هواخواهانه نگردد ، و عبد اللّه بن عمر ، چون در آن زمان خردسان بوده ، از اين جمله خصال بهره نداشته است ، و همين روايتش ، خود بزرگترين گواه است بر فقدان آن ملكات فاضله . ابوغسان دورى مىگويد : نزد على بن جعد بودم . اين روايت عبد اللّه بن عمر را در حضورش خواندند كه مىگويد : در زمان پيامبر خدا ما برترى افراد را بر يكديگر تعيين مىكرديم و مىگفتيم : بهترين فرد اين امت پس از پيامبر ابو بكر است و عمر و عثمان ، آنگاه اين گفته به اطلاع پيامبر مىرسيد و آن را تكذيب نمىنمود . على بن جعد گفت : اين پسرك را نگاه كنيد كه بلد نبود زنش را طلاق بدهد ، مىگويد : ما برترى افراد را بر يكديگر تعيين مىكرديم . « 2 » كسى كه عبد اللّه بن عمر را شناخته و تاريخ سياه زندگىاش را خوانده باشد ، مىداند كه نه‌تنها در عنفوان جوانى ، بلكه در سالخوردگى نيز سست رأى و خام و نابخرد و هواپرست بوده و از آن خصال كه گفتيم لازمهء تشخيص و تميز شخصيت‌هاى امت است ،
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى : 6 / 74 ؛ تاريخ طبرى : 2 / 296 ؛ عيون الاثر : 2 / 6 ، 7 ؛ فتح البارى : 7 / 232 . ( 2 ) . تاريخ بغداد : 11 / 363 .