بتمهيد مقدمته ، فيترشح منه الوجوب عليها على الملازمة ، و لا يلزم منه محذور وجوب المقدمة قبل وجوب ذيها ، و إنما اللازم الإتيان بها قبل الإتيان به ، بل لزوم الإتيان بها عقلا ، و لو لم نقل بالملازمة ، لا يحتاج إلى مزيد بيان و مؤونة برهان ، كالإتيان بسائر المقدمات في زمان الواجب قبل إتيانه .
فانقدح بذلك : أنه لا ينحصر التفصي [ 77 ] عن هذه العويصة بالتعلق بالتعليق ، أو بما
شرح
است [ قبلا انجام شود ] ، البته در جايى كه وجوب واجب ، مطلقا حالى باشد [ خواه به نحو تعليق و خواه بنحو واجب مشروط با حصول شرط ] ، هرچند واجب ، واجب مشروطى باشد كه شرطش متأخر ولى براى مكلّف معلوم الوجود باشد [ و در آينده حتما واقع شود ] . چنان كه پوشيده نيست [ پس انجام مقدمه لازم است ] ، زيرا فعليت و منجز بودن وجوب واجب بوسيلهء قدرت بر آن با زمينهسازى مقدمه واجب [ مانند تهيه زاد و راحله ] است . در نتيجه ، بنابر وجود ملازمه [ ميان وجوب واجب و مقدمهاش ] ، وجوبى [ از واجب منجز ] بر مقدمه ترشح كرده [ و مقدمه نيز به وجوب فعلى و حالى واجب مىشود ] . بنابراين ، از اين بيان لازم نمىآيد كه وجوب مقدمه پيش از وجوب ذى المقدمهاش باشد [ تا گفته شود : چگونه از ذى المقدمهاى كه واجب نيست به مقدمه وجوب ترشح مىكند ] ، بلكه آنچه [ در اين صورت ] از وجوب مقدمه لازم مىآيد : انجام مقدمه ، پيش از انجام ذى المقدمه است [ و اين ، هيچ اشكالى ندارد ] . بلكه ، از نظر عقل لزوم انجام ذى المقدمه هرچند به ملازمه قائل نباشيم امرى است كه نيازى به توضيح و اقامه برهان ندارد [ زيرا حاكم به اين لزوم ، عقل انسان است نه شرع و نه بودن لازمه ] همانسان كه انجام سائر مقدمات در زمان واجب پيش از انجام آن اينچنين مىباشد .
با مطالب پيشگفته ، روشن شد كه رهايى از اين اشكال منحصر در آن نيست كه [ 77 ] به واجب معلق دست بياويزيم [ و بگوييم : وجوب ، فعلى است و واجب استقبالى . بنابراين ، پيش از وقت حج نيز مقدمهاش واجب به وجوب فعلى است