قرار گيرد ، و ديگرى را به دستورش آنقدر كتك بزنند تا دندههايش بشكند ، و آن يك را به خاطر امر به معروف و نهى از منكر از حقوقى كه از بيت المال دارد ، محروم سازد ؟ يا اينكه در نامه و نطقش به اصحاب عادل و راسترو دشنام دهد و آنان را كافر بشمارد ؟ يا اينكه برادر پيامبر خدا و نفس او را آنطور ناسزا بگويد و مروان آن ملعون و مطرود را برتر از سرور خاندان پيامبر بشمارد ؟ يا به او بگويد كه تو بيش از هركس سزاوار تبعيد و دور شدن از مزار پيامبر اكرمى ؟ يا دور انداختن قرآن و تعطيل احكامش و انحراف از سنت شريف و عزيز رسول خدا در نماز و حج و زكات و خرج و دخل كشور ؟ يا اظهار آراى خلاف قرآن و سنت ، و اجراى آنها در موارد مختلف ؟ و بسيارى ديگر از اين كارها ؟
مگر اصحاب پيامبر اكرم به عدالت اين آدم پى نبرده و نمىدانستند بر راه راست دين است كه او را در كار حكومت ، منحرف از اصول و احكام اسلام مىشمردند و بيرون از راه عدل و داد ، و سرگشته و تجاوزكار و تباهگر به حساب مىآوردند ، و همچنان عليه او فعاليت و كوشش نمودند و مردم را برانگيختند تا كشور به تلاطم و هيجان درآمد و شعلهء انقلاب از هركران زبانه كشيد و فرو نكشيد تا عثمان دم در كشيد و بمرد ؟ يا مىدانستند و با علم به عدالت وى از روى بدخواهى و دشمنى و حسادت چنان با وى رفتار كردند ؟ در اين صورت ، چگونه مىگوييد آنها عادل و درستكارند ؟
اگر آن شخص واقعا طبق عدالت رفتار مىكرد و بر راه راست دين بود ، چرا در سال 35 هجرى پيمان بست و متعهد گشت كه پس از آن به موجب قرآن و سنت عمل كند ؟ و چرا بارها بر سر منبر اظهار توبه كرد و قول داد دست از خلافكارى و بيراهه روىاش بردارد ؟ آن سخنان كه اصحاب آگاه و آنان كه از نزديك و با دقت شاهد و ناظر كارهايش بودند ، بر زبان مىآوردند چيست و چه معنى دارد ؟ مثلا فرمايش امير المؤمنين على بن ابى طالب به عثمان كه تو و مروان از يكديگر فقط در يك صورت راضى مىشويد و آن اينكه او عقل و دينت را بربايد . تو مثل شترى گشنهاى كه او را به هرجا بكشند ، برده مىشود ، يا اين فرمايشش كه : تو شرافتت را به باد دادهاى و اختيار كارت را از تو گرفتهاند و سخن عمار ياسر كه : اى بندگان خدا ! همراه من به جنگ جماعتى بياييد كه ادعا مىكنند
الغدير ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٢٥