احمد حنبل عبارت اخير را به اين صورت ثبت كرده است : عثمان از امروز به بعد هركارى بكند ، باكى نبايد داشته باشد ، و اين را چند بار تكرار كرد . « 1 »
ابن جوزى هم آن را در كتابش التبصرة ثبت كرده است . « 2 »
شگفتآور نيست كه حافظان حديث از دروغسازى پليد روايت كنند با سندى ناقص و بدون ذكر آنان كه نخست روايت كردهاند و بدانسان كه حديثى مسلم است ، هيچ به روى خويش نياورند ؟ روايتى كه عمر بن هارون نقل كند ، چه ارزش و اهميتى دارد ؟ كسى كه ابن سعيد دربارهاش مىگويد : مردم كتابى بزرگ از روايت او نوشتند و نوشتن حديثش را ترك كردند . بخارى مىگويد : يحيى بن معين دربارهء او اينطور اظهارنظر كرده است : عمر بن هارون دروغساز است و در حالى به مكه وارد شد كه جعفر بن محمد درگذشته بود ، و بنا كرد به روايتكردن از زبان او . ابن ابى حاتم مىگويد : از پدرم دربارهء او پرسيدم ، گفت : ابن مبارك دربارهء او سخن گفته و روايت او بر باد است . به پدرم گفتم :
اشج از قول او براى ما حديث كرده است . پدرم گفت : او سست روايت است . ابن مبارك هم او را خوار شمرده است . قتيبه مىگويد : به جرير گفتم . عمر بن هارون از زبان قاسم بن مبرور براى ما چنين روايت كرده كه فرشتهء وحى نزد پيامبر آمد و گفت : اين منشى تو ، يعنى معاويه امين است . جرير گفت : پيش او برو و بگو : دروغ مىگويى . اين را عقيلى روايت كرده است . احمد مىگويد : هيچ از او روايت نمىكنم ، ولى سابقا بسيار از او روايت كردهام . ابن مهدى مىگويد : در نظر من هيچ ارزشى ندارد . ابتدا احاديثى برايم روايت كرد . بار ديگر كه نزدم آمد ، همانها را از زبان ابن عباس ، از همان اشخاص روايت كرد و من از آن وقت روايتش را ترك كردم . ابو زكريا مىگويد : عمر بن هارون دروغسازى پليد است و روايتش به هيچ نمىارزد . از او حديث مىنوشتم و بر در خانهاش براى آموختن حديث مىماندم و همراهش به نهروان رفتم ، اما بعد وضعش برايم روشن گشت . در نتيجه ، هرچه را از او نوشته بودم ، سوزاندم و كلمهاى حديث از او نزدم نيست .
هامش
( 1 ) . مسند احمد حنبل : 5 / 63 .
( 2 ) . رك : قرة العيون المبصرة ، ابو بكر بن محمد ملّا حنفى : 1 / 179 .