دار آويخته شوند يا دست و پايشان از چپ و راست بريده شود يا تبعيد شوند . اين ننگى براى آنها در دنياست و در آخرت نيز به عذابى سهمگين گرفتار مىآيند . « 1 »
پس چرا خليفه با كشتن او ريشهء آن آشوبها را برنكند ؟ آيا خشونت و شدت عمل و مجازاتش را منحصر كرده بود به بهترين و پاكترين شخصيتهاى امت محمد صلّى اللّه عليه و آله ؟ و بر اين اساس بود كه آنهمه سختگيرى و پرخاشگرى و تعدى را كه به شرح آورديم ، در حقشان روا داشت .
گرفتيم كه عبد اللّه بن سبا بوده كه مردم شهرستانهاى مختلف را به مخالفت و مبارزه با عثمان برانگيخته است ، آيا او آن خبرها و شايعات را بدون اينكه با رويه و كارهاى عثمان و عمالش مطابقت و رابطه داشته باشد ، ساخته و جعل كرده است ؟ و براثر آن ملت و برجستهترين چهرههاى مهاجر و انصار عليه وضع و حالتى كه وجود نداشته ، برخاسته و ضديت نمودهاند ؟ يا نه ، آنچه او مىگفته و شايع مىكرده ، درست همان جرايم و گناهان و خلافكارىها بوده كه عثمان و استانداران و عمالش مرتكب شدهاند ، و براثر آن ، ملت براى زدودن آن وضع و رويهء ناروا قيام كردهاند و قيامشان جنبشى دينى بوده به انگيزهء وظيفهاى كه هرمسلمان براى تطبيق جامعه و رويهء اداره و نظام حكومت با مبادى و مقررات اسلام دارد ، و به همين سبب ، همهء مسلمانان به آن نهضت پيوستهاند ، گرچه آن يهودىزاده براى منظورهاى خاصى خود را در جريان نهضت جا زده باشد ؟ و مىدانيم بسا نهضت اصولى و پاك بوده كه اين گونه عناصر ناباب خود را به درونش جا زدهاند و اين پديدهء طبيعى هيچ از قدر و اهميت و پيراستگى آن نهضت نكاسته است .
باز اگر آنچه عبد اللّه بن سبا به ايشان گفته و تلقين كرده نسبتهاى ناروا و دروغين بوده است ، چرا وقتى هيأتهاى اعزامى مردم شهرستانها به مدينه آمدند ، مردم مدينه و مهاجران و انصار كه شاهد گفتار و كار و رويهء عثمان بودند ، به آنها نگفتند اين مرد از آن اتهامات مبراست و شايعاتى كه در اطرافش پراكندهاند ، بىاساس است ؟ وانگهى چرا با آنان همدست و همداستان گشتند ، و بالاتر از اينها در نهضت ضد حاكم پيشتاز و مقتدا
هامش
( 1 ) . مائدة 5 / 33 .