تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
- آن تجيبى گرزى را بالا برد و بر سر و پيشانى او فرود آورد . « 1 » چون در غلتيد ، سودان بن حمران مرادى او را به شمشير زد و كشت . عمرو بن حمق به روى عثمان پريد و بر سينه‌اش نشست و در حالى كه رمقى در بدن داشت نه ضربه بر او زد ، و گفت : سه ضربهء آن را به خاطر خدا زدم و شش ضربهء ديگر را به خاطر كينه‌اى كه از او در دل داشتم . عمير بن ضابى هم آمد و يكى از دنده‌هايش را شكست . ابن حجر در الاصابة مىنويسد : وقتى عثمان كشته شد ، عمير بن ضابى بر او پريد و دو تا از دنده‌هايش را شكست . مسعودى مىگويد : از جملهء حمله‌كنندگان عمير بن ضابى برجمى است كه شكم عثمان را با شمشير دريد . وى روايت ديگرى هم آورده كه بعدا نقل مىكنيم . طبرى و ابن عبد ربه و ابن كثير مىنويسند : سه ضربه بر سرش وارد آوردند و سه ضربه بر سينه‌اش ، و ضربه‌اى بر جلو چشم و بالاى بينىاش وارد ساختند كه استخوان را شكافت و هنوز رمقى داشت كه او را زخمى ساختند ، مىخواستند سرش را ببرند كه نائله و دختر شبيبة بن ربيعه - دو همسرش - خود را به روى او انداختند ، و ابن عديس گفت : رهايش كنيد . به دستور او رهايش كردند ، و آن دو زن لگدمال شدند . ابن كثير مىنويسد : به موجب يكى از روايات تاريخى غافقى بن حرب بعد از محمد بن ابى بكر پيش‌آمد و با پاره آهنى بر دهان عثمان كوفت . بلاذرى از قول وثاب كه در آن معركه با عثمان بود و دو زخم هم برداشته بود ، مىنويسد : عثمان مرا فرستاد تا نزد مالك بن اشتر رفتم و او را دعوت كردم پيش عثمان بيايد . وقتى مالك آمد ، عثمان به او گفت : مردم از جان من چه مىخواهند ؟ جواب داد : پيشنهاد مىكنند استعفا دهى و حكومت را به خودشان واگذارى ، يا بگذارى قصاص احكام ناروايى را كه صادر كرده‌اى ، از تو بگيرند ، و در غير اين صورت ترا خواهند كشت . گفت : استعفا نخواهم داد و حاضر نمىشوم خلعتى را كه خدا بر تنم آراسته ،
هامش
( 1 ) . بسيار عجيب است كه ابو عمر ، ابن عبد البر در كتابش الاستيعاب اين بيت را در شرح حال امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام در جريان قتلش آورده است !