جبير بن مطعم ، نيار بن مكرم ، و ابو جهم ابن حذيفه . وقتى جنازه را بر زمين گذاشتند تا بر او نماز ميت بگزارند ، چند تن از اصحاب پيامبر آمدند و آنان را از نماز گزاردن بر او منع نمودند ، از جمله : اسلم بن اوس بن بجرهء ساعدى و ابو حيهء مازنى و عدهاى ديگر ، سپس از دفن او در بقيع جلوگيرى كردند . در اين وقت ابو جهم گفت : او را دفن كنيد ، خدا و فرشتگانش بر او نماز خوانده و درود فرستادهاند . آنان گفتند : نه به خدا قسم ، به هيچ وجه نمىگذاريم در گورستان مسلمانان دفن شود . ناگزير او را در حش كوكب دفن كردند .
هنگامى كه بنىاميه به سلطنت رسيدند ، آن بستان را ضميمهء بقيع كردند ، و امروزه گورستان بنىاميه است .
طبرى از قول عبد اللّه بن موسى مخزومى مىنويسد : چون عثمان ، رضى اللّه عنه ، كشته شد ، خواستند سرش را از تن جدا كنند ، نائله و ام البنين خود را بر روى او انداختند و باعث شدند كه دست از آن كار بردارند . آن دو زن فرياد كشيدند و بر سر و صورت زدند و جامه بر تن دريدند ، و ابن عديس گفت : رهايش كنيد . جنازهء عثمان را بدون اينكه غسل بدهند ، به طرف بقيع بيرون بردند و خواستند در محلى كه جنازهها را مىگذارند ، بر او نماز بگزارند كه انصار مانع شدند . عمير بن ضابى وقتى كه نعش عثمان بر درى نهاده شده بود ، آمد و بر آن پريد و يكى از دندههايش را شكست و گفت : پدرم ضابى را زندانى كردى و آنقدر در زندان نگهداشتى تا همانجا مرد .
ابن سعد و طبرى از مالك بن ابى عامر نقل مىكنند كه من يكى از كسانى بودم كه نعش عثمان ، رضى اللّه عنه ، را بر دوش گرفتند . او را بر روى درى حمل مىكرديم و چون شتابان مىرفتيم ، سرش بر در كوفته مىشد و صدا مىكرد ، و خيلى زياد وحشتناك و ترسان بوديم تا آنكه او را در گورش در حش كوكب نهاديم .
بلاذرى روايتى از ابو مخنف بدين مضمون ثبت كرده است : عثمان ، رضى اللّه عنه ، روز جمعه كشته شد و همانطور در خانهاش رها شده بود . جبير بن مطعم ، و عبد الرحمن بن ابى بكر ، و مسور بن مخرمهء زهرى ، و ابو جهم بن حذيفهء عدوى آمدند تا بر او نماز گزاردند و كفن و دفنش كنند . در اين هنگام ، عدهاى از انصار آمدند و گفتند :
الغدير ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٠٣