داد و از آنچه مورد نارضايتى شماست ، دست خواهم كشيد ، خدايا تو شاهد باش .
محمد بن ابى بكر گفت : حالا قبول مىكنى ، در حالى كه قبلا از حكم خدا و پيشنهادات بحقّ ما سرپيچى مىكردى و از تبهكاران بودى . آنگاه پيكانى را كه در دست داشت ، به استخوان نرمهء پشت گوش عثمان فرو برد و تكانى داد ، ولى نبريد . در اين حال عثمان گفت : اى بندگان خدا ! مرا نكشيد كه پشيمان خواهيد شد و به اختلاف و كشمكش گرفتار .
ابن كثير به اين صورت نوشته است : محمد بن ابى بكر در يك گروه سيزده نفره آمد و ريش عثمان را به چنگ گرفت و بالا كشيد تا صداى به هم خوردن دندانهايش شنيده شد ، سپس گفت : معاويه به دردت نخورد ، عبد اللّه بن عامر به دردت نخورد ، و نامههايت برايت فايدهاى نداشت .
به موجب نوشتهء ابن عساكر ، محمد بن ابى بكر گفت : اى نعثل ! چه دينى دارى ؟ گفت :
دين اسلام ، و نعثل هم نيستم ، بلكه امير مؤمنانم . گفت : رويهء قرآنى را تغيير دادهاى .
عثمان گفت : قرآن بين من و شما حاكم باشد . آنگاه محمد بن ابى بكر پيش رفته ريش او را به چنگ گرفت و گفت : در روز قيامت از ما اين را نخواهند پذيرفت كه بگوييم : پروردگارا ما از سروران و بزرگانمان اطاعت نموديم و در نتيجه آنها ما را از راه راست به در بردند « 1 » ، و عثمان را كشان كشان از خانه تا در منزل كشيد ، و او در همان حال مىگفت : عمو جان ! پدرت هرگز ريشم را نمىگرفت .
ابن سعد و طبرى مىنويسند : كنانة بن بشر پيكانى را كه در دست داشت ، بالا برد و به زير گوش عثمان فرو برد و فشرد تا به حلقش درآمد ، بعد شمشيرش را برآورد و بر او زد تا كشته شد .
به موجب روايت ابن ابى عون ، كنانة بن بشر تجيبى با ميلهء آهنين بر پيشانى و جلو سر عثمان كوفت تا در غلتيد . وليد بن عقبه يا ديگرى در اينباره چنين سروده است :
هامش
( 1 ) . احزاب 33 / 67 .