تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
نوشته بودند : به نام خداوند مهرگستر مهربان پس از سپاس و ستايش پروردگار ، بدان كه خدا حال هيچ قومى را دگرگون نمىكند تا آنگاه كه خويشتن را خود دگرگون سازند . خداى را ، خداى را ، باز هم خداى را ! خداى را به خاطر آور ، تو در دنيايى و بايد كه در آن توشهء آخرت فراهم آرى ، و نصيب و بهرهء خويش از آخرت فراموش ننمايى . پس روا باشد كه به دنيا نياويزى و اكتفا نورزى . بدان كه ما به خدا قسم ، به خاطر خدا به خشم مىآييم و به خاطر او خشنود مىشويم . تو تا توبهء آشكار ننمايى يا گمراهى آشكار و صريح از تو سر نزند ، شمشيرمان را به زمين نخواهيم گذاشت . اين است سخن ما به تو و تقاضايمان از تو ، و خدا ترا دربارهء ما بازخواست خواهد كرد ، و السّلام . « 1 »

تعهّد عثمان در سال 35 هجرى

بلاذرى بنا به گفته ابو مخنف مىنويسد : مصريان به مدينه درآمدند و با ديگران به دور خانهء عثمان جمع شدند ، و اين نخستين محاصره بود . مغيرة بن شعبه نزد عثمان رفته گفت : بگذار پيش اين جمعيت بروم و ببينم چه مىخواهند . آنگاه به طرف آنان رفت . وقتى نزديكشان رسيد ، بر سرش فرياد كشيدند : اى كور ! اى بدكار ! اى زشتكار ! برگرد . او برگشت و عثمان ، عمرو عاص را فرا خواند و به او گفت : پيش آنان برو و پيشنهاد مراجعه به قرآن ، و شرح انتقاداتشان را مطرح كن . چون نزديك آنان رسيد ، سلام كرد . آنان گفتند : چه سلام و چه عليك ! برگرد اى دشمن خدا ! برو گمشو اى پسر نابغه ! تو در نظر ما نه امين هستى و نه طرف اعتماد . عبد اللّه بن عمر و ديگران به عثمان گفتند : آنان جز على بن ابى طالب كسى را نمىپذيرند . چون نزد او آمد ، گفت : اى ابو الحسن ! پيش اين جمعيت برو و آنان را به قرآن و سنت پيامبر دعوت كن . گفت : به شرطى قبول مىكنم كه با خدا در برابرم عهد و پيمان ببندى كه آنچه را به وكالت تو در برابر آنها تعهد كردم ، به انجام
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 116 .