خوشبختى نيست ، مايه بدبختى است . هاشم مرقال گفت : چون علم و اطلاعى در اين باره ندارى ، بهتر است از آن درمىگذرى و آن را به دانشمندان واگذارى . گفت : به خدا فكر مىكنم تو خيرخواه من باشى . هاشم گفت : اينكه گفتى رهبر ما نماز نمىخواند ، بدان كه او اولين كسى بود كه همراه پيامبر خدا نماز خوانده ، و از همهء خلق دينشناستر است و از همه به پيغمبر نزديكتر . اما دربارهء اينان كه همراه او هستند ، همهشان استاد قرآنند و قرآن خوان ، و شب از نماز و دعا نمىآرمند . مبادا افراد سبكسر و بدبخت و بددل ترا از دين به در برند . جوان جنگجو گفت : اى خداپرست ! من فكر مىكنم تو آدم خوب و صالحى هستى و من آدم گناهكار گمراهى هستم . بگو ببينم راهى براى توبهام هست ؟ گفت : آرى . توبه كن و به خدا بازگرد تا توبهات را بپذيرد و رو به تو گرداند ، زيرا او توبهء بندگانش را مىپذيرد و از كارهاى بدشان درمىگذرد و توبه كاران را دوست مىدارد و به پاكان مهر مىورزد . « 1 »
اين ، هاشم مرقال صحابى مقدس پيامبر اكرم و قهرمان عالىقدر اسلام است ، و اين هم عقيدهاش دربارهء عثمان كه آن را در جنگى كه بر اثر قتلش رخ داده ، اظهار كرده است و مىگويد قاتلانش حق داشتهاند و آنان اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله و مردمى ديندار و حافظ و نگهبان قرآن بودهاند كه وقتى بدعتهاى عثمان و انحرافش را از حكم قرآن ديدهاند ، به قتلش كمر بسته و او را كشتهاند .
13 - سخن جهجاه بن سعيد غفارى
وى از بيعتكنندگان بيعت رضوان بوده است . « 2 » ابو حبيبه مىگويد : عثمان براى مردم نطق مىكرد . جهجاه غفارى برخاست و در حالى كه به طرف او مىرفت ، فرياد زد : اى عثمان ! اين ستورى است با عبا و دستبندى كه آوردهايم . بيا پايين تا ترا در عبا بپيچيم و بند بر تو گذاريم و بر ستورت نشانيم و ترا در كوه دخان رها سازيم . عثمان گفت : خدا ترا
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 402 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 23 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 278 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 135 .
( 2 ) . الاستيعاب ؛ اسد الغابة ؛ الاصابة .