مىكند كه به استناد شهادتى كه اهالى شهرتان عليه شما دادهاند ، شما محكوم به اعداميد ، ولى او شما را مورد عفو قرار داده است . بنابراين ، از اين مرد ، يعنى على بن ابى طالب اظهار بيزارى كنيد تا شما را آزاد كنيم . گفتند : خدايا ما هرگز چنين كارى نمىكنيم . به دستور مأموران قبرشان كنده شد و كفنهاشان آماده گشت . آن شب را سراسر به نماز و دعا به سر آوردند . وقتى صبح برآمد ، مأموران معاويه گفتند : آهاى ! شما را ديشب ديديم كه نمازتان خيلى طول كشيد و خيلى خوب دعا خوانديد . به ما بگوييد نظرتان دربارهء عثمان چيست ؟ گفتند : او اولين كسى است كه در حكومت از رويهء اسلامى منحرف گشت و به چيزى جز حق عمل كرد . پيروان معاويه گفتند : امير المؤمنين معاويه شما را بهتر مىشناخته است ، سپس نزديك آنان آمدند و پرسيدند : از آن مرد ، يعنى على اظهار بيزارى مىكنيد ؟ گفتند : نه ، به عكس به دو عشق مىورزيم و از كسانى بيزارى مىجوييم كه از او بيزارند . آنگاه هرمأمورى يك تن از آن مردان را گرفت تا بكشد و سرانجام ، شش نفر از آنان را يك به يك سر بريدند كه عبارتند از : حجر ، شريك ، صيفى ، قبيضه ، محرز و كدام « 1 » .
اين نظريهء حجر صحابى عالى مقام و ياران بزرگوار و پاك و صالح او دربارهء عثمان است . به عقيدهء آنان ، عثمان اولين كسى است كه در حكومت از رويهء اسلامى منحرف گشته و به چيزى جز قانون اسلام عمل كرده است ، و در شمار تبهكاران بوده است ؛ چنان كه از سخن حجر به مغيره معلوم مىشود . به هرحال ، آنان چندان بر اين عقيده استوار بوده و پايمردى نشان دادهاند كه جان بر سر آن نهادند و حاضر نشدند دست از آن بردارند ، و با اين عقيده سرفرازانه به محل اعدام رفتند و شهيد گشتند .
هامش
( 1 ) . رك : الاغانى ، ابو الفرج اصفهانى : 16 / 2 - 11 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 141 - 160 ؛ تاريخ ابن عساكر :
2 / 370 - 381 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 202 - 210 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 49 - 55 .