بردند ، به قيس ناطف دستور داد تا او را زنده به گور كرد . « 1 »
ملاحظه كنيد تا چه حد در عقيدهاش دربارهء امير المؤمنين على عليه السّلام و عثمان استوار است و اظهارش را واجب مىشمارد كه نهتنها حاضر نيست يك لحظه از آن دست بردارد ، بلكه جان خويش بر سر آن مىبازد .
12 - سخن هاشم مرقال
در جنگ صفين ، جوانى جنگجو از سپاه معاويه در حالى بيرون تاخت كه اين شعر رزمى را مىخواند :
- من پسر ارباب پادشاهان غسّانم و امروز بر دين و آيين عثمانم .
- خويشان ما به ما از ماجرا خبر داده و گفتهاند كه على ، عثمان را كشته است .
آنگاه حمله آورده به هرسو شمشير مىزد ، و شروع كرد به ناسزاگويى به على . هاشم بن عتبهء مرقال به او گفت : حرفى كه تو مىزنى بازخواست و محاكمه دارد و اين جنگ تو حساب و كتاب به دنبال دارد . بنابراين ، از خدا بترس و بدان كه ترا به نزد او مىبرند و از تو دربارهء اين حال و كردارت بازخواست خواهد كرد . جوان جنگجو گفت : من به اين دليل با شما مىجنگم كه رهبر شما چنان كه به من گفتهاند ، نماز نمىخواند و شما هم نماز نمىخوانيد ، و باز به اين دليل با شما مىجنگم كه رهبر شما خليفهء ما را كشته است و شما به او در قتلش كمك كردهايد . هاشم مرقال گفت : ترا چه به عثمان ! او را اصحاب محمد و اساتيد قرآن كشتند وقتى ديدند بدعتها از او سر زده و بر خلاف حكم قرآن عمل كرده است ، و اصحاب محمد همان اصحاب دين و ديندارانند و از هركس براى نظر دادن در كار مسلمانان شايستهتر و ذىحقترند ، و فكر نمىكنم كه تو حتى يك لحظه به سرنوشت امت اسلام يا اسلام اعتنا و اهتمام كرده باشى . جوان جنگجو گفت : چنين نيست ، به خدا قسم اعتنا و اهتمام داشتهام . من دروغ نمىگويم ، زيرا دروغ مايهء
هامش
( 1 ) . الاغانى ، ابو الفرج اصفهانى : 16 / 10 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 155 ؛ تاريخ ابن عساكر : 2 / 379 ؛ الكامل ، ابن اثير ؛ 3 / 209 .