تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ريگ زد و شتابان به نماز برخاست ، و مردم نيز با او به نماز برخاستند زياد وقتى وضع را چنين ديد ، از منبر فرود آمده به نماز ايستاد . چون نمازش را تمام كرد ، جريان را به معاويه نوشت و تا توانست عليه حجر بن عدى قلم فرسايى نمود . معاويه نيز به دو نوشت : او را به زنجير ببند و نزد من بفرست . وقتى دستور كتبى معاويه به كوفه رسيد ، قبيلهء حجر خواستند از او دفاع كنند و نگذارند او را بگيرند ، ولى خودش به آنان گفت : نه ، اطاعت مىكنيم . پس وى را به بند و زنجير كشيدند و سواره همراه با دوستانش به طرف معاويه فرستادند ، دوستانى كه عبارت بودند از : 1 - ارقم بن عبد اللّه كندى ، از بنى ارقم . 2 - شريك بن شداد حضرمى . 3 - صيفى بن فسيل شيبانى . 4 - قبيصة بن ضبيعة بن حرملهء عبسى . 5 - كريم بن عفيف خثعمى ، از بنى عامر . 6 - عاصم بن عوف بجلى . 7 - ورقاء بن سمىّ بجلى . 8 - كدام بن حيّان عنزى . 9 - عبد الرحمن بن حسّان عنزى . 10 - محرز بن شهاب تميمى ، از بنى منقر . 11 - عبد اللّه بن حويهء سعدى ، از بنى تميم . زياد به دنبال آنان دو نفر ديگر يعنى عتبة بن اخنس سعدى ، و سعيد بن نمران همدانى را نيز فرستاد . آنان را بردند تا مرج عذراء ، دوازده ميلى دمشق ، و در آنجا زندانى كردند تا دستور معاويه داير بر اعدام هشت نفر از آنان و آزادى شش نفر ديگر رسيد . فرستاده‌اى كه اين دستور را آورده بود ، به آنان گفت : ما دستور داريم به شما پيشنهاد كنيم از على بيزارى بجوييد و او را لعنت كنيد . هرگاه اين كار را انجام دهيد ، شما را آزاد خواهيم كرد ، و در صورتى كه از آن امتناع نماييد ، شما را خواهيم كشت . امير المؤمنين معاويه ادعا