تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
بيمناكم . « 1 » مسعودى اين جريان را چنين آورده : عمار ياسر در مسجد به نطق برخاسته گفت : اى قبيلهء قريش ! حال كه حكومت اسلامى را از خاندان پيامبرتان دور داشته‌ايد و يك بار به اين فرد مىسپاريد و بار ديگر به آن يك ، من از اين بيمناكم كه خدا حكومت را از شما سلب كند و به ديگران منتقل سازد ، همان گونه كه شما آن را از صاحب لايقش سلب كرديد و به شخص نالايقى داديد . آنگاه مقداد به نطق ايستاد و گفت : نديده‌ام كسى يا خانواده‌اى ، چنان كه اين خاندان پس از پيامبرشان آزار ديدند ، آزار ديده باشد . عبد الرحمن بن عوف به او گفت : به تو مربوط نيست مقداد ! گفت : من به خدا قسم ، به خاطر عشقى كه به پيامبر خدا دارم ، دوستشان مىدارم ، و حق با ايشان و متعلق به ايشان است اى عبد الرحمن ! من از قريش كه تو بر اين خاندان مسلّطشان كرده‌اى ، در شگفتم كه براى ربودن حاكميت پيامبر خدا از دست خاندانش همدست و متحد شده‌اند . اى عبد الرحمن ! به خدا سوگند مىخورم كه اگر كسانى را پيدا كنم كه مرا برضد قريش يارى دهند ، حتما و بىدرنگ با آنان خواهيم جنگيد ، چنان جنگى كه همراه پيامبر خدا در بدر عليه آنان كردم . در اين‌باره نطقهاى مفصل شد و سخنها رفت كه آنها را در كتاب اخبار الزمان فى اخبار الشورى والدار نوشته‌ام . « 2 » قبلا نوشتيم كه مقداد از جمله كسانى است كه به عثمان نامه نوشتند و در آن خلافكاريها و بدعتهايش را برشمردند و او را از خدا ترساندند و خاطرنشان ساختند كه اگر دست از آنها نكشد ، بر او خواهند تاخت . « 3 » مقداد صحابى بزرگى است با فضيلت و عظيم الشأن و سخت ديندار . ابو عمر در شرح حالش مىنويسد : از فاضلان و شخصيت‌هاى عالى و بزرگان نيكوكردار است . در هر دو هجرت شركت جسته و در جنگ بدر و همهء نبردهاى اسلامى حضور يافته است .
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : 2 / 260 . نيز رك : تاريخ طبرى : 5 / 37 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 29 ، 30 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 65 . ( 2 ) . مروج الذهب : 1 / 440 . ( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 17 .