پسر عموى پيامبر و داناترين و دينشناسترين فرد است كه بيش از همه در راه اسلام زحمت كشيده و راه دين را بهتر از هركس مىداند و خود از هركس بهتر بر راه راست دين روان است ، در ميان همين خانواده است . به خدا قسم ، حكومت را از كسى دور ساختهاند كه راهنما و راه يافته و پاكدامن و منزّه است . با اين كار ، نه خواستهاند امت به صلاح آيد و نه مذهب و روش حكومت و اداره درست شود ، بلكه دنيا را بر آخرت ترجيح دادهاند . بنابراين ، مرگ و نابودى بر جماعت ستمكار ! « 1 »
نزديك او رفتم و گفتم : خدا ترا رحمت كند ، تو كيستى و اين مرد كيست ؟ گفت : من مقداد بن عمرو هستم و آن مرد على بن ابى طالب است . گفتم : آيا براى برقرارى حكومتش به پا نمىخيزى تا من هم به تو كمك كنم ؟ گفت : برادر جان ! اين كار با يك نفر و دو نفر به انجام نمىرسد .
آنگاه از آنجا رفتم و ابوذر را ديدم و برايش جريان را گفتم . گفت : برادرم مقداد درست گفته است . بعد نزد عبد اللّه بن مسعود آمده جريان را برايش شرح دادم ، گفت :
توسط پيامبر اكرم خبر يافتهايم كه به اين هدف نمىرسيم .
ابن عبد ربّه در فصل بيعت عثمان مىگويد : عمّار ياسر به عبد الرحمن بن عوف گفت :
اگر مىخواهى بين مسلمانان اختلاف نيفتد ، با على بيعت كن . مقداد بن اسود به عبد الرحمن گفت : عمار راست مىگويد ، اگر با على بيعت كنى ، همه اطاعت مىكنيم و فرمانبردار خواهيم بود . عبد اللّه بن ابى سرح گفت : اگر مىخواهى بين قريش اختلاف پيدا نشود ، با عثمان بيعت كن . اگر با عثمان بيعت كنى ، مطيع و فرمانبردار خواهيم بود . عمّار ، پسر ابى سرح را دشنام داده بر او پرخاش كرد كه از چه وقت دلسوز و خيرخواه مسلمانان شدهاى ؟ بنى هاشم و بنىاميه نطقها كردند و سخنها راندند . عمار ياسر چنين گفت : اى مردم ! خدا به وسيلهء پيامبرمان ما را به افتخار نايل آورد و با دينش به قدرت رسانيد .
بنابراين ، حكومت را از خاندان پيامبرتان دور مىسازيد كه به چه كسى بسپاريد ؟ يكى از قبيلهء بنى مخزوم به او گفت : اى پسر سميه ! تو از حد خودت تجاوز كردهاى ، ترا چه به
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى : 2 / 140 .