مبالغه در فضايل عمر
در جلد ششم هم از كيفيات نفسانى دومين خليفه سخن رانديم و هم از ملكات وجودى او مانند ديندارى و دانش و كردار و گامهاى بلندش در زمينههاى گوناگون كه از همانچه آنجا گذشت ، مىتوان آگاه شد كه همهء برترىهايى كه يكى پس از ديگرى برايش برمىشمارند و خواهيم آورد ، زاييدهء گزافگويى است ، و راستى كه از همان نخستين روز تا هنگامى كه با زدوبند نخستين خليفه بر تخت جانشينى پيامبر برآمد ، زندگى روانىاش را معيشت تنگ و ناچيزى كه از راه آن نان مىخورد ، بر باد داده بود .
روزگارى دراز را در گرداگرد ضجتان « 1 » به شترچرانى گذراند . چون به كار مىپرداخت ، بيمش مىدادند و در رنجش مىافكندند و چون كوتاهى مىنمود ، كتكش مىزدند « 2 » .
و روزى چند نيز هيزمكشى مىكرد و همراه با پدرش خطّاب بار هيزم را بر سر خود مىنهاد و مىبرد و جامهء آن دو نيزه نمرهاى « 3 » بود كه نه مفصل ميان شانه و بازو را
هامش
( 1 ) . كوهى است پيرامون مكّه .
( 2 ) . الاستيعاب : 2 / 428 ؛ الرياض النضرة : 2 / 50 ؛ تاريخ ابى الفدا : 1 / 165 ؛ الخلفاء ، نجار 113 ؛ ابن منظور در لسان العرب : 17 / 112 و زبيدى در تاج العروس : 9 / 262 نيز اين روايت را به كوتاهى بازگو نمودهاند .
( 3 ) . به نوشتهء قاموس : « نمره » جامهاى سرتاسرى از پشم است كه تازيان بر تن مىكردند و به نوشتهء زمخشرى در الفائق : جامهاى سرتاسرى و خط دار بوده كه كنيزكان بر تن مىكردند .