شده ، و روايات درست و فرازهاى نمايان از گفتههاى امير مؤمنان . آرى ، چه بسيار جدايىهاست ميان روايات بالا از يك سو ، و ميان سخنان حافظان حديث و تاريخنگاران پيرامون سرپيچى على عليه السّلام از دست بيعت دادن به ابو بكر از سوى ديگر ، مانند آنكه قرطبى در المفهم [ شرح صحيح مسلم ] به شرح حديث « تا فاطمه زنده بود ، على در نزد مردم ارجى داشت » كه مىرسيد ، مىنويسد : مىخواهد بگويد كه او تا آن هنگام در ميان ايشان ارزش و آبرويى داشت ، و مردم براى دل فاطمه كه پارهء تن رسول خدا بود و همسر على به شمار مىآمد ، على را ارج مىنهادند و چون وى درگذشت و على هنوز دست بيعت به ابو بكر نداده بود ، مردم از آن ارجى كه به وى مىنهادند ، رو گردان شدند تا او نيز در جرگهء مردم و ميان ايشان درآيد و كار گروهشان را به پراكندگى نكشاند .
آرى ، حديثسازان بر سرور خاندان پيامبر ، امير مؤمنان خيلى دروغ بستهاند و اين به اندازهاى بر همگان آشكار شد كه عامر بن شراحيل مىگويد : در ميان مسلمانان كسى كه بيش از همه بر او دروغ بستند ، امير مؤمنان عليه السّلام است « 1 » ، و اين هم نمونههايى از آنچه بر وى بستهاند كه بايد به گزارشهاى گزافهآميز در برترى ابو بكر افزود ، زيرا زبان او ، درود خدا بر وى باد ، از گفتن آنها پاك است .
32 - از زبان على آوردهاند : نخستين كس از امّت كه به بهشت درآيد ، ابو بكر است و سپس عمر ، و براستى كه مرا نگاه مىدارند تا همراه با معاويه بازخواست پس دهم .
33 - با سندى گسسته از زبان على آوردهاند كه پيامبر گفت : اى على ! كسى كه ابو بكر و عمر را ناسزا گويد ، برايش گذرنامه ننويسند ، زيرا آن دو پس از پيامبران سرور پيرمردان بهشتند . اين گزارش با پرداخت و نماى ديگر نيز بيايد .
34 - با سندى گسسته از زبان على آوردهاند كه پيامبر گفت : جانشين پس از من ابو بكر است و سپس عمر ، و آنگاه كار به چند دستگى مىكشد .
35 - به همانگونه آوردهاند كه پيامبر گفت : اى على ! سه بار از خدا درخواست كردم تا ترا پيشوا گرداند و او جز پيشوايى ابو بكر را نپذيرفت .
هامش
( 1 ) . تذكرة الحفاظ ، ذهبى : 1 / 77 .