تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
پدرش از عكرمه از ابن عبّاس نقل كرده كه گفت : چون ابو ذر به ربذه تبعيد شد عثمان دستور داد ميان مردم جار زدند كه هيچ‌كس نه با ابو ذر سخن گويد و نه او را بدرقه كند . به مروان بن حكم نيز دستور داد كه او را بيرون ببرد او نيز بيرونش برد . همهء مردم نيز از وى پرهيز كردند ، مگر على و برادرش عقيل و حسن و حسين و عمار . ايشان با وى بيرون شده بدرقه‌اش كردند و حسن با ابو ذر به سخن پرداخت و مروان به او گفت : هان حسن ! مگر نمىدانى كه امير مؤمنان از گفتگو با اين مرد منع كرده اگر نمىدانى بدان . على به مروان حمله كرد و با تازيانه‌اش ميان دو گوش شتر وى كوفت و گفت دور شو خدا ترا به آتش اندازد ! مروان خشمگين به سوى عثمان برگشت و گزارش كار را به او داد و او نيز بر على خشمگين شد . ابو ذر بايستاد و آن گروه با وى وداع كرده ذكوان مولاى ام هانى دختر ابو طالب نيز كه با ايشان بود و حافظه‌اى نيرومند داشت سخنان ايشان را هنگام بدرود به خاطر سپرد . على گفت : ابو ذر ! تو براى خدا خشم گرفتى و اين دسته از تو بر دنياى خويش ترسيدند و تو از ايشان بر دين خود ترسيدى . ترا با كينه‌توزىهاى خويش بيازمودند و به دشت بىآب و گياه تبعيد كردند . به خدا اگر آسمان‌ها و زمين بر بنده‌اى بسته باشد و سپس از نافرمانى خدا بپرهيزد خداوند راه گريزى از آن براى وى قرار مىدهد . اى ابو ذر ! جز با حق انس مگير و جز از باطل وحشت مكن . سپس به همراهانش گفت : عمويتان را بدرود كنيد و به عقيل گفت : برادرت را بدرود كن عقيل به سخن پرداخت و گفت : اى ابو ذر ! چه بگويم تو مىدانى كه ما دوستت داريم و تو نيز ما را دوست دارى . پس تقوى پيشه كن كه تقوى رستگارى است و شكيبا باش كه شكيبايى بزرگوارى است و بدان كه اگر شكيبايى بر تو گران آيد از بىتابى است و اگر سلامت را كندرو بشمارى نوميدى نموده‌اى . نوميدى و بىتابى را واگذار . سپس حسن به سخن پرداخت و گفت : اى عمو ! اگر نبود كه شايسته نيست توديع كننده خاموشى گزيند و بدرقه‌كننده برگردد ، سخن كوتاه مىشد هرچند كه افسوس بسيار گردد از اين دسته به تو چيزها رسيد كه مىبينى پس دست دنيا را از خود - با ياد از